۱ تو کنسرت رهامو امیر خیلی پر انرژی بودن

۱ تو کنسرت رهامو امیر خیلی پر انرژی بودن
2 رهام آذری رقصید«کوتاه»
3 امیر گف تقریبا تا الان 55 سانس در تبریز بودیم ولی این سانس فرق میکنه
3 مهدی درست اومد نشست جلوی ما ماعم هرچی گفتیم مهدی ج نداد فک کنم نشنید رفتنی بلند شدیم گفتیم مهدی و دست تکون دادیم خندید و دست تکون داد
4 رهام نصف هربار این درو رو با دانیال خوند که دانیال وسط آهنگ یه جوری گف میبره انگار گف میوو😂
5 امیر گف بیشتر از خودتون دوستون دارم یعنی ما که خودمونو دوس داریم اون بیشتر دوسمون داره
6 رقص نور گوشی ها و هم خونی با آهنگ ناخدا خیلی خوب بود امیر هم به رضا گف بیا فیلم بگیر که من استوری بزارم
7 رفتنی با نیما فارسی حرف زدیم اونم ترکی جوابمونو داد
8 جلوی ماشین نیمارو بسته بودیم که نره
9 دانیال درو باز کرد که بگه مواظب باشین گفتیم مارو هم با خودتون ببرین هتل دانیالو نیما خندید
10 دست مسعود و مهدی پر کادو بود البته مهدی از جلوی ما رد شد اونجا هم گفتیم سلام خندید و گف سلام
۱۱ راستی یه جا هم، یه آقایی وسط عه عه گفتنای رهام بلند شد رهامو صدا زد.
رهام گفت : جونم؟
آقاهه گفت : دخترم برات گل آورده.
رهام : ایشون خودش گله 🥹
آقاهه گفت : میخواد بیاره گل بده بهت.
رهام گفت : میاره میده، خیالت راحت امشب اون گل میاد می‌رسه دستم. 😭✨
۱۲ بعد محرم صفر احتمالا دو سه روزش رو مهمون تبریز باشن
13 بچه‌ها ردیف پشت سر ما رِنج سنی همش میون 40 تا 50 بود بیشترشون خانوم بودن.
انقدر قشنگ هم‌خوانی می‌کردند و سر بی‌تقلب " خاص تویی و بی تقلب حال من خوبه با تو" به امیر اشاره کردند و خوندن که امیر دیدشون و اونم بهشون اشاره کرد. 🥹✨

در کل خوش گذشت خیلی خوب بود و جای اونایی که نبودن خالی خالی❤️‍🩹



#aamir_rroham
#macan_band
#amir_maghare
#roham_hadian
#rohamir


#ماکان_بند
#امیر_مقاره
#رهام_هادیان
#رهامیر


•🧡 my love(:rohamir:) 🧡•
•💜 my world(:rohamir:) 💜•
•🧡 my family(:rohamir:) 🧡•
•💜 all my life(:rohamir:) 💜•


#خدایا_شکرت👑🧡
دیدگاه ها (۸)

part 63اتاق آلینا//جیمین« خوب کار اتاق هم تموم شد»جونگکوک« خ...

#مریمخواستم از دست نرگس فرار کنم درو باز کردم که خوردم به یک...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

#دیوونه.ی.دوست.داشتنی 💕🥣 #پارت.چهل.و.هفت 👒💚

#پارت_۲۲۵ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii :_آره .. به صورت...

با ناراحتیو عصبانیت گفت-این چه وعضیه...چرا انقدر آرایش کردی....

****فصل 38****لباس پف دار و قشنگم رو مرتب کردم .. نگاه اخر ر...

-نه اصلا-مرسی بابایی-ولی من منتظرما-باشهبابا رفت..منم انقدر ...

⊱⋅ ──────•🦉♾🦇•────── ⋅⊰پارت 111[ شروعی دیگر 🖤✨ ]#دیانا🎀سامیا...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط