اسم رمان:
اسم رمان:
دختری که قرار نبود قوی بشه
( پارت) ۱۸
( ویو دکتر )
( ویو لیا)
از شدت درد بیهوش شده بودم سردد خیلی بدی گرفته بودم چشمامو آروم آروم باز کردم تو بیمارستان رو تخت خوابیده بودم آزیتا بیتا آوا هم کنار تخت نشسته بودن با جیمین آوا اصلا نگام نمی کرد دور چشاش قرمز شده بود بازم مثله همیشه زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم انگار یکی در دهنمو از پشت گرفته بود
بیتا: لیا خوبی
لیا: آره
بیتا: دکتر گفت زودی خوب میشی پس باید صبوری بکنی
آزیتا : آره منم بهت قول میدم همیشه پیشت باشم تا زود تر خوب بشی
لیا: مرسی
بیتا یواشکی به صورت ادا دراوردن بهم گفت که از آوا معذرت خواهی بکنم و همین جا قضیه رو تمومش بکنم منم سرمو به نشونه ی باشه تکون دادم و بعد کم کم دستم و بردم طرف آوا و دستشو گرفتم دستش خیلی نرم بود ولی داغ دستشو نوازش کردم
لیا: آبجی
آوا: .....
لیا: میدونم ازم دلخوری ولی من کارم اشتباه بود من نمیخواستم این کارو بکنم نگرانت بودم من یه یه آبجی بیشتر ندارم نمیخوام ازم متنفر بشی لطفا منو ببخش به خدا بهت قول میدم دیگه نزارم ناراحت بشی آبجی آوا من جز تو کسی رو ندارم کسی نیست که باهاش راحت باشم پیشم بخوابه بغلش بکنم دردو دل کنم همیشه باهام باشه همیشه ازم مواظبت کنه من غیر از تو رازمو بکی بگم
آبجی لطفا از دستم دلخور نباش اگه تو یشب پیشم نباشی آروم نمیگیرم
( ویو آزیتا )
لیا داشت با آوا حرف میزد تو تمام عمرم دوست داشتم یه خواهر داشته باشم که مثل لیا باهام احساسی رفتار کنه ولی نبود لیا و آوا خیلی بهم وابسته هستن خیلی دوسشون دارم
لیا: آبجی منو ببخش
آوا بدونه هیچ حرفی بهم نگاه کرد چشاش سرخ شده بودن بغض داشت خفش میکرد آوا برای من خیلی زیباست خیلی دوسش دارم
آوا همین طور که داشت نگاهم میکرد اشک هاش سرازیر شدن اما بدون صدا خودشو انداخت تو بغلم و از شدت ناراحتی گریه میکرد منم دستامو دوره بدنش حلقه کردم خیلی خوش شانسم خیلی خوش شانسم از این که یه خواهر دارم صورتمو بردم طرف گوشش و زمزمه کردم
تو نباشی کی بگه خواهرمه ؟
کی بگه همیشه پشتتم؟
کی بمون وقتی همه رفتن ؟
تو نباشی من از هم می پاشم
اینو آروم تو گوشش زمزمه کردم ولی آوا همین طور داشت گریه میکرد
چیزی که از بچه گی شبا براش میخوندم و زمزمه کردم
تو پناه منی وقتی می لرزم با صدات آرم میگیرم ، نمیترسم
بی تو شبام مثل زمستونه
تو نباشی من ازهم می پاشم
صدای گریه آوا آروم آروم قطع شد
بیتا اومد طرفم نشست منو بیتا از بچگی یه آهنگ باهم ساخته بودیم و آوا هم از این موضوع خبر نداشت
با هم شروع به خوندن کردیم
یه روزی میایی تو خوابم
می گی ( یادت نره هنوزم باهاتم )
میدونی فاصله زیاده بینمون ولی قلبم هنوز آواره
خوشگلا نظر عشق های من ❤️
دختری که قرار نبود قوی بشه
( پارت) ۱۸
( ویو دکتر )
( ویو لیا)
از شدت درد بیهوش شده بودم سردد خیلی بدی گرفته بودم چشمامو آروم آروم باز کردم تو بیمارستان رو تخت خوابیده بودم آزیتا بیتا آوا هم کنار تخت نشسته بودن با جیمین آوا اصلا نگام نمی کرد دور چشاش قرمز شده بود بازم مثله همیشه زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم انگار یکی در دهنمو از پشت گرفته بود
بیتا: لیا خوبی
لیا: آره
بیتا: دکتر گفت زودی خوب میشی پس باید صبوری بکنی
آزیتا : آره منم بهت قول میدم همیشه پیشت باشم تا زود تر خوب بشی
لیا: مرسی
بیتا یواشکی به صورت ادا دراوردن بهم گفت که از آوا معذرت خواهی بکنم و همین جا قضیه رو تمومش بکنم منم سرمو به نشونه ی باشه تکون دادم و بعد کم کم دستم و بردم طرف آوا و دستشو گرفتم دستش خیلی نرم بود ولی داغ دستشو نوازش کردم
لیا: آبجی
آوا: .....
لیا: میدونم ازم دلخوری ولی من کارم اشتباه بود من نمیخواستم این کارو بکنم نگرانت بودم من یه یه آبجی بیشتر ندارم نمیخوام ازم متنفر بشی لطفا منو ببخش به خدا بهت قول میدم دیگه نزارم ناراحت بشی آبجی آوا من جز تو کسی رو ندارم کسی نیست که باهاش راحت باشم پیشم بخوابه بغلش بکنم دردو دل کنم همیشه باهام باشه همیشه ازم مواظبت کنه من غیر از تو رازمو بکی بگم
آبجی لطفا از دستم دلخور نباش اگه تو یشب پیشم نباشی آروم نمیگیرم
( ویو آزیتا )
لیا داشت با آوا حرف میزد تو تمام عمرم دوست داشتم یه خواهر داشته باشم که مثل لیا باهام احساسی رفتار کنه ولی نبود لیا و آوا خیلی بهم وابسته هستن خیلی دوسشون دارم
لیا: آبجی منو ببخش
آوا بدونه هیچ حرفی بهم نگاه کرد چشاش سرخ شده بودن بغض داشت خفش میکرد آوا برای من خیلی زیباست خیلی دوسش دارم
آوا همین طور که داشت نگاهم میکرد اشک هاش سرازیر شدن اما بدون صدا خودشو انداخت تو بغلم و از شدت ناراحتی گریه میکرد منم دستامو دوره بدنش حلقه کردم خیلی خوش شانسم خیلی خوش شانسم از این که یه خواهر دارم صورتمو بردم طرف گوشش و زمزمه کردم
تو نباشی کی بگه خواهرمه ؟
کی بگه همیشه پشتتم؟
کی بمون وقتی همه رفتن ؟
تو نباشی من از هم می پاشم
اینو آروم تو گوشش زمزمه کردم ولی آوا همین طور داشت گریه میکرد
چیزی که از بچه گی شبا براش میخوندم و زمزمه کردم
تو پناه منی وقتی می لرزم با صدات آرم میگیرم ، نمیترسم
بی تو شبام مثل زمستونه
تو نباشی من ازهم می پاشم
صدای گریه آوا آروم آروم قطع شد
بیتا اومد طرفم نشست منو بیتا از بچگی یه آهنگ باهم ساخته بودیم و آوا هم از این موضوع خبر نداشت
با هم شروع به خوندن کردیم
یه روزی میایی تو خوابم
می گی ( یادت نره هنوزم باهاتم )
میدونی فاصله زیاده بینمون ولی قلبم هنوز آواره
خوشگلا نظر عشق های من ❤️
- ۳.۹k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط