part 3
وقتی وارد تالار شدیم، تقریباً همهی اشراف اونجا بودن.
لیا: وای... چرا اینهمه آدم اینجاست؟
کایل: چون مراسم استقبال منه.
لیا: خب لازم نبود انقدر شلوغش کنن.
کایل: تو همیشه غر میزنی؟
لیا: فقط وقتی تو کنارمی.
کایل لبخند کوچیکی زد و جلوتر رفت.
مراسم شروع شد و چند نفر از مقامات سلطنتی به کایل خوشآمد گفتن.
من هم گوشهای ایستاده بودم و سعی میکردم خیلی جلب توجه نکنم.
سارا آروم کنارم اومد.
سارا: لیا، چرا اینقدر ساکتی؟
لیا: چون اگه حرف بزنم احتمالاً یه چیزی خراب میکنم.
سارا: حداقل امشب سعی کن دردسر درست نکنی.
لیا: من؟! مگه تا حالا دردسر درست کردم؟
سارا: لازم داری واقعاً جواب بدم؟
لیا: ...نه.
همون لحظه کایل از دور نگاهمون کرد.
لیا: چرا داره به من نگاه میکنه؟
سارا: شاید چون منتظره دوباره یه کاری بکنی.
لیا: من امشب هیچ کاری نمیکنم!
همون لحظه یکی از خدمتکارها از کنارم رد شد و تقریباً به من خورد.
لیا: اوه!
سارا: ...
لیا: هیچی نشده!
سارا: هنوز پنج دقیقه نشده.
لیا: 😐
لیا: وای... چرا اینهمه آدم اینجاست؟
کایل: چون مراسم استقبال منه.
لیا: خب لازم نبود انقدر شلوغش کنن.
کایل: تو همیشه غر میزنی؟
لیا: فقط وقتی تو کنارمی.
کایل لبخند کوچیکی زد و جلوتر رفت.
مراسم شروع شد و چند نفر از مقامات سلطنتی به کایل خوشآمد گفتن.
من هم گوشهای ایستاده بودم و سعی میکردم خیلی جلب توجه نکنم.
سارا آروم کنارم اومد.
سارا: لیا، چرا اینقدر ساکتی؟
لیا: چون اگه حرف بزنم احتمالاً یه چیزی خراب میکنم.
سارا: حداقل امشب سعی کن دردسر درست نکنی.
لیا: من؟! مگه تا حالا دردسر درست کردم؟
سارا: لازم داری واقعاً جواب بدم؟
لیا: ...نه.
همون لحظه کایل از دور نگاهمون کرد.
لیا: چرا داره به من نگاه میکنه؟
سارا: شاید چون منتظره دوباره یه کاری بکنی.
لیا: من امشب هیچ کاری نمیکنم!
همون لحظه یکی از خدمتکارها از کنارم رد شد و تقریباً به من خورد.
لیا: اوه!
سارا: ...
لیا: هیچی نشده!
سارا: هنوز پنج دقیقه نشده.
لیا: 😐
- ۱.۵k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط