{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهمونی خطرناک

مهمونی خطرناک
پارت= 9
جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امشب با این لباس و اون لحن شیطونیت منو حسابی تحریک کردی خانم کیم ات
ویو ات: با حرف اخرش خندم گرفت و لب زدم
ات: فقط تا چند دقیقه دیگه کیم ات و بعد جئون ات
جونگ کوک از تو کشو پا تختی جعبه کاندوم رو برداش در یکی از اونا رو باز کرد و پوشید

ویو راوی: جونگ کوک لباس ات رو در اورد و لباس خودش رو هم در اورد دوتا انگشت کشیدش رو دورانی روی سوراخ خیس ات کشید و به داخل برد ات ناله خفیفی کرد
جونگ کوک: درد داره؟
ات: نه(ناله) فک میکردم دردش خیلی زیاد باشه اوم خوبه

جونگ انگشت هاش رو به حرکت در اورد و ات هم ناله های تو گلویی کرد بعد از مدتی از ات کشید بیرون و اروم روی سوراخ ات کشید و این شد که هردو ناله ای سر دادن

جونگ کوک: این مهمونی خیلی خوب بود اما مهمونی خطرناکی بود نه؟
ات: اره...میدونی خ.. احححححححح
با حس حجم زیادی تو خودش حرفش به ناله برگشت
...
...
...
‌...
...
...
...
...
صبح با دل درد وحشتناکی چشمامو باز کردم...اطرافمو نگاه کردم اما جونگ کوک رو ندیدم
بلند شدم رفتم حموم...بعد از ۱۵ دقیقه هنوز تو وان نشسته بودم که صدای جونگ کوک رو شنیدم که میگفت:
بدون من میای حموم؟؟

سرمو بلند کردم و جونگوکوک رو دیدم که بین چهارچوب در وایساده و منو دید میزنه

با حالت شاکی لب زدم:
آقای جئون دید زدن دخترِ مردم کار زشتیه مخصوصا وقتی داره حموم میکنه

مشخص بود کاملا از حرفم جا خورده:
دختر مردم؟؟ ببخشیدا مثل اینکه یادت رفته تو دیگه مال منی

جلو اومد و تو صورتم خم شد و ادامه داد: میخوای دوباره یادت بیارم؟؟

چشمامو چرخوندمو گفتم:
جونگ کوک برو بیرون بزار حموم کنم
حرصی نگام کرد و گفت:
بحث رو عوض نکن

سرم رو بردم عقب و نفس عمیقی کشیدم

ویو جونگ کوک:
وقتی بیدار شدم ات هنوز خواب بود....باورم نمیشه حتی تو خواب هم به شدت خوشگلههه
چند دقیقه فقط به چهره غرق در خوابش نگاه کردم بعد رفتم پایین تا براش صبحونه درست کنم
...صبحونه رو درست کردم و رفتم تا صداش کنم اما وقتی وارد اتاق شدم نبودش میخواستم از اتاق برم بیرون که صدای دوش آب رو شنیدم

رفتم آروم در رو باز کردم و دیدم تو وان دراز کشیده ..قطرات آب روی بدنش دیوونه کننده بود

میدونستم که الان اعصاب نداره ولی بازم باهاش بحث میکردم
وقتی سرش و برد عقب ترقوه هاش نمایان شد
دیگه نمیتونستم تحمل کنم....جلو رفتم گاز ریزی از گردنش گرفتم و گفتم:
بیب...من پایین منتظرتم
ادامه دارد.....

امیدوارم خوشتون بیاد ...بای بای🫠✨️
دیدگاه ها (۴)

dark love

پارت ۲۶

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

نام = مهمونی خطرناک ژانر =مافیایی / عاشقانهافراد = کیم ات / ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط