{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶

ویو: ات

صبح که بیدار شدم، دستم رو کنارم بردم.

ولی خبری از جونگ‌کوک نبود.

چشم‌هام رو باز کردم و دور اتاق رو نگاه کردم.

+ کوک؟

جوابی نیومد.

از تخت بلند شدم و بعد از مرتب کردن موهام، از اتاق بیرون رفتم.

پایین رفتم و وارد سالن شدم.

یونا جلوی آینه ایستاده بود و چند تا لباس مختلف رو جلوی خودش گرفته بود.

= این بهتره یا این؟

× این یکی قشنگ‌تره دخترم.

= ولی این قرمزههه بیشتر بهم میاد!

÷ هر دوتاشون خوبن.

من چیزی نگفتم و رفتم سر میز.

چند دقیقه بعد، صبحونه‌م رو خوردم.

همون موقع صدای زنگ در بلند شد.

اجوما رفت سمت در و چند لحظه بعد برگشت.

پشت سرش یه نفر با یه جعبه‌ی بزرگ ایستاده بود.

مرد:
سلام. این بسته برای خانم ات هست.

اجوما:
از طرف چه کسی؟

مرد:
آقای جئون.

چشم‌هام گرد شد.

+ برای من؟

مرد جعبه رو به اجوما داد و رفت.

اجوما جعبه رو گرفت و رو به من کرد.

اجوما:
خانم، لباس رو می‌برم بالا.

+ مرسی

اجوما جعبه رو برداشت و از پله‌ها بالا رفت.

منم چند دقیقه بعد صبحونه‌م رو تموم کردم و به سمت اتاق رفتم.

وقتی در رو باز کردم، جعبه روی تخت بود.

با کنجکاوی نزدیکش شدم و درش رو باز کردم.

همین که لباس رو دیدم، چشم‌هام برق زد.

یه لباس مشکی بلند و شیک بود، همراه با یه شنل تور خز سفید که ظاهر لباس رو خیلی خاص‌تر کرده بود.

+ وای...

لباس رو برداشتم و جلوی آینه گرفتم.

+ جونگ‌کوک اینو برام گرفته؟

همون لحظه اجوما وارد اتاق شد.

اجوما:
خانم ات، ساعت سه میکاپ‌آرتیست میاد.

+ باشه.

ساعت‌ها یکی‌یکی گذشت.

ساعت سه، میکاپ‌آرتیست اومد و شروع کرد به آماده کردنم.

آرایشم ساده و شیک شد و موهام رو هم به شکل یه گوجه‌ای ساده، مرتب و شیک جمع کرد.

وقتی کارش تموم شد، چند لحظه به خودم توی آینه نگاه کردم.

+ خب... فکر کنم آماده‌م.

چند ساعت بعد...

شب شده بود.

من آخرین نگاه رو به آینه انداختم و از اتاق بیرون اومدم.

آروم از پله‌ها پایین رفتم.

پایین، همه منتظر بودن.

جونگ‌کوک پایین پله‌ ها منتظرم بود

وقتی به آخرین پله رسیدم، رفتم کنارش ایستادم و دستم رو دور بازوش حلقه کردم.

_ آماده‌ای؟

+ آره.

همه به سمت در رفتیم.

چند لحظه بعد، سوار ماشین‌ها شدیم و راه افتادیم.

امشب قرار بود مهمونی مافیایی خونه‌ی هنری برگزار بشه...

و من هنوز نمی‌دونستم این شب قراره چه اتفاقی برامون بیفته.


اسلاید ² : لباس ات
اسلاید ³ : لباس جونگ کوک

✨️این فیک رو کی تموم کنم؟✨️

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۳۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁴ویو: ات_ باشه.جونگ‌کوک ازم فاصله...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁹ویو: اتهنوز باورم نمی‌شد.بابا......

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

پارت ۳

پارت ۲۶

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²³ویو: اتماشین بالاخره جلوی عمارت ...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

ویو: ویکتورچشم‌هام رو باز کردم.دست‌هام بسته بود و توی یه اتا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁰ویو: جونگ کوکصبح با نور افتاب بی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط