تا خِر خِرهِ وقتی که زیرِ فقر و ناداری
تا خِر خِرهِ وقتی که زیرِ فقر و ناداری
هم خواب هرکس می شوی از روی ناچاری
دستت به دزدی می رود یا می فروشی تن
از بس که تویِ غصه ها با غم گرفتاری
هرگاه می بینی که دست آویز دورت نیست
دستت به دودم می رود از روی بی کاری
فرقی ندارد هرکسی هم هرچه می گوید
کَر می شوی هر وقت می فهمی که اجباری
هر جا که می خواهی نفهمد هیچ کس دردت
هی می زنی لبخند هایِ تلخ و تکراری
وقتی کسی دادِ تو را هرگز نمی فهمد
حق با تو،است و من نمی گویم خطاکاری
جورِ خودت را می کِشی هر روز،مجبوری
ای فاحشهِ شایسته یِ تندیس و اُسکاری
سرگشته
هم خواب هرکس می شوی از روی ناچاری
دستت به دزدی می رود یا می فروشی تن
از بس که تویِ غصه ها با غم گرفتاری
هرگاه می بینی که دست آویز دورت نیست
دستت به دودم می رود از روی بی کاری
فرقی ندارد هرکسی هم هرچه می گوید
کَر می شوی هر وقت می فهمی که اجباری
هر جا که می خواهی نفهمد هیچ کس دردت
هی می زنی لبخند هایِ تلخ و تکراری
وقتی کسی دادِ تو را هرگز نمی فهمد
حق با تو،است و من نمی گویم خطاکاری
جورِ خودت را می کِشی هر روز،مجبوری
ای فاحشهِ شایسته یِ تندیس و اُسکاری
سرگشته
- ۱.۴k
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط