من و زخم این زمستون که زده به من شبیخون من و باغ آرزوها ک
من و زخم این زمستون که زده به من شبیخون من و باغ آرزوها که گلی نچیدم از اون با تو بودن و نبودن مثل سیاه و سفید است با تو بودن و نبودن مثل بیم و امید است دوست دارم که دستاتو داشته باشم تا تمومه خوبیاتو داشته باشم دوست دارم تو باشی و من زیر سایت همه صلح و صفاتو داشته باشم .چشم من خسته و خونه که به سمتت نگرونه که خیاله تو باهاش مثله یه خواب مهربونه دل من مثله یه قفله به کلید تو سپرده یعنی که بود و نبودن به امید تو سپرده .کاشکی بهارشی برسی ضامن باغم بشی مثل گلای اطلسی چشم و چراغم بشی کاشکی مثله یه چلچراغ خونمو روشن کنی روح خموده منو غرق شکفتن کنی دوست دارم که دستاتو داشته باشم تا تمومه خوبیاتو داشته باشم.
- ۶۳۰
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط