سلام بچه ها مدرسه چطور بود امیدوارم آخر هفته خوبی داشته
سلام بچه ها مدرسه چطور بود امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشین بریم برای رمان شرمنده دیر شد🫡🤗
پارت ۲۷
یونا:لعنتیییی تانر مثل اینکه فهمیده ما دنبال بچش هستیم فقط یه کار میمونه
جینو:چی ؟
شیو :داری به جشن فکر میکنی نه؟
یونا:اوه بازم ذهنم رو خوندی بزنین بریم
شرکت (جونگ کوک )
جین:جونگ کوک این کاغذ....بازم داری دنبال یونا میگردی
جونگ کوک:آره چی؟نه نه نه اشتباه فک میکنی
جین:تو که انقد دوستش داشتی چرا بهش نگفتی
جونگ کوک:نمیدونستم واقعا عاشقش میشم هییی تو داری از زیر زبون من حرف میکشی
جین:چی ؟نه دیوونه ای
جیمین:جین ...کاغذ رو پیدا کردی؟
جین:آره منم آورده بودم به جونگ کوک نشون بدم
جونگ کوک:خب مربوط به چیه
جیمین:یعنی نمیدونی؟خیله خب ولش در مورد تانر هست خیلی این چند روزه سر و صدا راه انداخته دنبال یونا هست ولی انگار یونا آب شده رفته توی زمین
جونگ کوک:چی ؟عمرا اگه بزارم باید به اون جشن بریم باید ببینم میخواد چه غلطی کنه
جیمین:باشه پس من به بقیه اعضا هم میگم
جین:بریم آماده بشیم
روز جشن
یونا:خب بچه ها لباس ها و ماسک ها همراه دارین دیگه نه ؟
جینو:یونا میدونی این چندمین باره داری میپرسی؟هزارمین بار
شیو:خیله خب بریم هی جاهاتون رو که یادتونه ؟
یونا:من نمیفهمم چرا من باید توی جشن باشم تو دنبال اطلاعات و تو هم بیرون تو دیدشون باشی
شیو:یونا عزیز من چون اگر تورو بگیرن نمیکشنت و اینکه من تو دید هیچکی نیستم
یونا:ولی اگه جینو بره دنبال اطلاعات امکان داره براش اتفاق بدی بیفته و درضمن تو داری منو گول میزنی
شیو:نه بابا مگه بچه ای
جینو:نه جونم
یونا:پس میخواین که اتفاقی برای من نیوفته قبول نیست
شیو:یوناا یه بدر دوستمو از دست دادم دوست نددرن کس دیگه ای رو از دست بدم
یونا:منم نمیخوا.....
جینو:وظیفه ما هست که از تو محافظت کنیم پس حرف دیگه موقوف بریم خیلی هم تابلو نکنین
شیو:ببین کی اینو میگه
شرکت
جین:جونگ کوک همه آمده هستن یک ساعت دیگه شروع میشه بریم
جونگ کوک :باشه پس بریم
مکان جشن(یک ساعت بعد)
یونا:بچه ها شروع اگر به گاوصندوق رسیدی یه چیزی بگو
جینو:اوکی دیگه چیزی نگین
یونا:کسی که چیزی نگف....آخخخ دستم مگه نمیبینی؟
جونگ کوک:اوه شرمنده
(سوال براتون پیش اومد که چرا همدیگرو نشناختن خب چون همه ماسک زدن پس )
یونا:اشکال نداره خوش بگذره فعلا
جونگ کوک:چرا انقد آشنا؟
جین:چیزی شده؟
جونگ کوک:لعنتی یونا؟
تهیونگ:دیوونه شدی
یونگی:اگه دیوونه بشی اولین کسی که ولت میکنه منما گفته باشم
جیهوپ:بچه کارتون رو فراموش نکنین چرا اینجاییم
نامجون:جونگ کوک
جونگ کوک:من میرم پیداشکنم
نامجون:هی وایسا جونگ....
جونگ کوک:کجایی تو
یونا:شیو خوبی؟
شیو:اوهممم توپم
یونا:جینو تو چی؟
جینو:من عالیم تو چطوری؟
یونا:استرس بد
شیو :یه کوچولو نفس عمیق بکش
یونا:...
جینو:الان بهتری؟
یونا:آره....خب....یونگی؟
یونگی:هی خدا الان من دقیقا باید کجا جونگ کوک رو پیداکنم
یونا:یونگی خودتی؟
یونگی:نخیر پس چی فککردی ها...ها؟صدای کی بود؟
یونا:اینجا
یونگی:ببخشید؟
یونا:منم
یونگی:یونا؟واقعا ؟خودتی درسته ؟مگه نه بگو که اشتباه نمیکنم
یونا:دلم برات تنگ شده بود(باگریه)
یونگی:داری گریه میکنی ؟
یونا: نه دارم میخندم
یونگی :ههه گریه نکن منم زیاد دلمبرات تنگ شده بود الان میخوای منو جلوی همه به گریه بندازی
یونا:تو اینجا چیکار میکنی؟
یونگی:خب به خاطر اعضا
یونا:هااا؟پس همتون اینجایین؟
یونگی:آره نترس جونگ کوک تورو نمیشناسه
جونگ کوک:هی یونگی ميگما تو ....این کیه
یونگی:شت چیزه ایشون دوست منه الان کار داره باید بره
یونا:اوه آره آره یه وقت دیگه باهاتون آشنا میشم فعلا
جونگ کوک:وایسا
چطوری بود🤗🫠
پارت ۲۷
یونا:لعنتیییی تانر مثل اینکه فهمیده ما دنبال بچش هستیم فقط یه کار میمونه
جینو:چی ؟
شیو :داری به جشن فکر میکنی نه؟
یونا:اوه بازم ذهنم رو خوندی بزنین بریم
شرکت (جونگ کوک )
جین:جونگ کوک این کاغذ....بازم داری دنبال یونا میگردی
جونگ کوک:آره چی؟نه نه نه اشتباه فک میکنی
جین:تو که انقد دوستش داشتی چرا بهش نگفتی
جونگ کوک:نمیدونستم واقعا عاشقش میشم هییی تو داری از زیر زبون من حرف میکشی
جین:چی ؟نه دیوونه ای
جیمین:جین ...کاغذ رو پیدا کردی؟
جین:آره منم آورده بودم به جونگ کوک نشون بدم
جونگ کوک:خب مربوط به چیه
جیمین:یعنی نمیدونی؟خیله خب ولش در مورد تانر هست خیلی این چند روزه سر و صدا راه انداخته دنبال یونا هست ولی انگار یونا آب شده رفته توی زمین
جونگ کوک:چی ؟عمرا اگه بزارم باید به اون جشن بریم باید ببینم میخواد چه غلطی کنه
جیمین:باشه پس من به بقیه اعضا هم میگم
جین:بریم آماده بشیم
روز جشن
یونا:خب بچه ها لباس ها و ماسک ها همراه دارین دیگه نه ؟
جینو:یونا میدونی این چندمین باره داری میپرسی؟هزارمین بار
شیو:خیله خب بریم هی جاهاتون رو که یادتونه ؟
یونا:من نمیفهمم چرا من باید توی جشن باشم تو دنبال اطلاعات و تو هم بیرون تو دیدشون باشی
شیو:یونا عزیز من چون اگر تورو بگیرن نمیکشنت و اینکه من تو دید هیچکی نیستم
یونا:ولی اگه جینو بره دنبال اطلاعات امکان داره براش اتفاق بدی بیفته و درضمن تو داری منو گول میزنی
شیو:نه بابا مگه بچه ای
جینو:نه جونم
یونا:پس میخواین که اتفاقی برای من نیوفته قبول نیست
شیو:یوناا یه بدر دوستمو از دست دادم دوست نددرن کس دیگه ای رو از دست بدم
یونا:منم نمیخوا.....
جینو:وظیفه ما هست که از تو محافظت کنیم پس حرف دیگه موقوف بریم خیلی هم تابلو نکنین
شیو:ببین کی اینو میگه
شرکت
جین:جونگ کوک همه آمده هستن یک ساعت دیگه شروع میشه بریم
جونگ کوک :باشه پس بریم
مکان جشن(یک ساعت بعد)
یونا:بچه ها شروع اگر به گاوصندوق رسیدی یه چیزی بگو
جینو:اوکی دیگه چیزی نگین
یونا:کسی که چیزی نگف....آخخخ دستم مگه نمیبینی؟
جونگ کوک:اوه شرمنده
(سوال براتون پیش اومد که چرا همدیگرو نشناختن خب چون همه ماسک زدن پس )
یونا:اشکال نداره خوش بگذره فعلا
جونگ کوک:چرا انقد آشنا؟
جین:چیزی شده؟
جونگ کوک:لعنتی یونا؟
تهیونگ:دیوونه شدی
یونگی:اگه دیوونه بشی اولین کسی که ولت میکنه منما گفته باشم
جیهوپ:بچه کارتون رو فراموش نکنین چرا اینجاییم
نامجون:جونگ کوک
جونگ کوک:من میرم پیداشکنم
نامجون:هی وایسا جونگ....
جونگ کوک:کجایی تو
یونا:شیو خوبی؟
شیو:اوهممم توپم
یونا:جینو تو چی؟
جینو:من عالیم تو چطوری؟
یونا:استرس بد
شیو :یه کوچولو نفس عمیق بکش
یونا:...
جینو:الان بهتری؟
یونا:آره....خب....یونگی؟
یونگی:هی خدا الان من دقیقا باید کجا جونگ کوک رو پیداکنم
یونا:یونگی خودتی؟
یونگی:نخیر پس چی فککردی ها...ها؟صدای کی بود؟
یونا:اینجا
یونگی:ببخشید؟
یونا:منم
یونگی:یونا؟واقعا ؟خودتی درسته ؟مگه نه بگو که اشتباه نمیکنم
یونا:دلم برات تنگ شده بود(باگریه)
یونگی:داری گریه میکنی ؟
یونا: نه دارم میخندم
یونگی :ههه گریه نکن منم زیاد دلمبرات تنگ شده بود الان میخوای منو جلوی همه به گریه بندازی
یونا:تو اینجا چیکار میکنی؟
یونگی:خب به خاطر اعضا
یونا:هااا؟پس همتون اینجایین؟
یونگی:آره نترس جونگ کوک تورو نمیشناسه
جونگ کوک:هی یونگی ميگما تو ....این کیه
یونگی:شت چیزه ایشون دوست منه الان کار داره باید بره
یونا:اوه آره آره یه وقت دیگه باهاتون آشنا میشم فعلا
جونگ کوک:وایسا
چطوری بود🤗🫠
- ۲۱۴
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط