{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل غزل شدنم را بهانه می گیری

غزل غزل شدنم را بهانه می گیری
سکوت چشم مرا از ترانه می گیری
دو چشم خیس تو صیاد می شود و شبی
مرا به دام خودت عاشقانه می گیری
منم به قامت باران و آه و عشق ... و تو
از این کلام ...دمی عارفانه می گیری
اگر که این دل رنجور در مقام تو نیست
چرا تو قلب اسیری نشانه می گیری
بهشت را به تو بخشیده ام به این امید
که تو می آیی و غم را شبانه می گیری
تمام طول زمستان به خواب می دیدم
که روی شانه من آشیانه می گیری
ترا به قهر از این شعر هر چه می رانم
میان هر غزلم باز خانه می گیری
به زلف می کِــــــشی و با نگاه می رانی
بگو که جان مرا پس چرا نمی گیری
دیدگاه ها (۲)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

غزل غزل شدنم را بهانه می گیری ...!!!سکوت چشم مرا از ترانه می...

غزل غزل شدنم را بهانه می گیری ...!!!سکوت چشم مرا از ترانه می...

ترسم این است نیایی گره ها کور شودگره زلف تو با زلف کسی جور ش...

چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تومیان ِ آب و آتشم برایِ چ...

چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تومیان ِ آب و آتشم برایِ چ...

چرا نمی کُشد مرا ، خدای چشم‌های تومیان آب و آتشم برای چشم‌ها...

چرا نمی کُشد مرا ، خدای چشم‌های تومیان آب و آتشم برای چشم‌ها...

چرا نمی کُشد مرا ، خدای چشم‌های تومیان آب و آتشم برای چشم‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط