{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تو

چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تو
میان ِ آب و آتشم برایِ چشم‌هایِ تو

 *قسم به ساحت ِ غزل ، دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوایِ چشم‌هایِ تو

چقدر با ستاره ها به لحن ِ آب و آینه
شبانه حرف می زنم به جایِ چشم‌هایِ تو

 *از آن شبی که دیدمت ، همان یکی دو قرن ِ پیش
نشسته ام کنار ِ دل ، به پایِ چشم‌هایِ تو

 *سکوت ِ گاه گاه ِ تو ، مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدایِ چشم‌هایِ تو

 *اگر چه شرم می کنم بگویمت که شاعرم*
*ولی تمام ِ این غزل ، فدایِ چشم‌های تو
دیدگاه ها (۹)

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

عاشقانه های شبنم

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط