{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا نمی کشد مرا خدای چشمهای تو



چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تو
میان ِ آب و آتشم برایِ چشم‌هایِ تو

قسم به ساحت ِ غزل ، دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوایِ چشم‌هایِ تو

چقدر با ستاره ها به لحن ِ آب و آینه
شبانه حرف می زنم به جایِ چشم‌هایِ تو

از آن شبی که دیدمت ، همان یکی دو قرن ِ پیش
نشسته ام کنار ِ دل ، به پایِ چشم‌هایِ تو

سکوت ِ گاه گاه ِ تو ، مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدایِ چشم‌هایِ تو

گر چه شرم می کنم بگویمت که شاعرم
ولی تمام ِ این غزل ، فدایِ چشم‌های تو
دیدگاه ها (۵)

💕 ✨ جَهــانـم تــــویی💕 ✨ چنــان دورٺ بِگـــردَم 💕 ✨ ڪه هیچڪ...

انگار قلبمدر گسڸ هاےتوجا ماندوقتےڪہمیخندےدلم پس لرزه داره

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من جان به قربان تو و چشم سیاهت ...

با دوچشـمـان قشنگتعشقبـازے میڪنـم با نت چشـمـان مستتنغمـہ سـ...

شوقی میان چشم، برای نگاه نیست وقتی که حرف آینه ها غیر آه نیس...

عاشقانه های شبنم برابهترین مادر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط