{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•

• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_9

بس نبود، دستشو هم از پشت دور گردنم انداخت و گفت

_حیا کن!

با خنده و کولی باز داد زدم:

_گردن من و رها کن...

همین که خندید و دستشو برداشت با سمجی گفتم:

_جون من بگو دیگههه...

با جدیت کامل سمت ماشین یوقورش(گنده و بیریخت) رفت

_کلا این شرکت یه دونه پسر جنتلمن و جذاب داره!

با نیش باز چشمامو چرخوندم

_جوووون...کیه؟!

نشست تو ماشین و انگار داره جدی ترین حرف عمرش رو میزنه گفت:

_خودم! کیم نامجون...

و هم اکنون شاهد پاره شدن ب ا سن آسمان؛ در محوطه ایران تهران هستیم

با صدای بلند انفجار رخ میدهد

اخبار بی بی سی علت انفجار را، اعتماد به نفس کاذب مینامد!

جوری زل زدم به نیم رخ جدیش که خودم از این‌نگاه ذوب شدم

ولی بزرگوار اصلا به خودش نگرفت.

با ناراحتی خیره شدم به جاده، یعنی چی خب؟!

بعد عمری یه کراش پیدا کردم اونم معلوم نیست چه خری بود!

با لحن لوسی گفتم:

_نامجونیی؟! تورووخدا..بگو اونی که چشم و ابروش مشکیه؛ موهاش به بالاس... ریش داره... هیکلش از تو بهتره! اون کیهه؟؟
لطفاااا

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
دیدگاه ها (۰)

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_10_همین خیابونِ شرکت؟...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_11بازم اون نگاه پدران...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_8زبونمو گاز گرفتم تا ...

چجوری 6 ماه گذشت؟ :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط