{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p۲

خیلی وقت بود من با پدرشون دوستم&lt;br&gt;<br>
_درسته.. <br>
کیم: پدر اقای مین یونگی بر اثر یک مواد شیمیایی مسموم شدنو... عمرشونو دادن به شما<br>
_خب.&nbsp; <br>
کیم: پسرشون اقای مین یونگی از ما کینه به دل داره... <br>
خب... ما سر همین بحث نمیزاشتیم تهیونگ بیرون بره.. <br>
اما اون روزی که تهیونگ رفت بیرون رو فقد مادرش بخاطر حال بدش گذاشت بره<br>
_شما دارین میگین که ازتون کینه به دل داره... ولی چرا پسرتون نره بیرون؟ <br>
کیم: چون که یک بار با تحدید گفت: ازتون پسرتون رو میگیرم<br>
اون روز من گوشیم خاموش بود<br>
مادرش ازم اجازه گرفته بود که ته بره بیرون یا نه... اما خب من ندیدمو<br>
مادرش سر خود بچرو فرستاد بیرون<br>
روز قبلش من با مین یونگی بحثم شده بود... <br>
و.. فکر میکنم <br>
تهیونگ رو اون دزدیده<br>
ولی هیچ کسی پیداش نکرده... <br>
_پس که اینطور<br>
خب ممنونم از هردوتاتون کمک بزرگی بهم کردین<br>
اما.. بهتون قول نمیدم که زود پیداش کنیم<br>
~فقد پیداش کنید<br>
_تمام سعیمون رو میکنیم... <br>
پدر مادر ته رفتن بیرون<br>
جونگکوک نشست پشت میزشو پوزخندی زد<br>
_اوه شوگا فکر کنم باز قراره همو ملاقات کنیم... <br>
*قربان! <br>
_ترسیدم مردک در بزن بیا داخل<br>
*ببخشید.. خب چیشد؟ <br>
_این پرونده خیلی قراره جذاب تموم بشه.... <br>
*وات؟؟ <br>
_بازم باید شوگا رو شکست بدیم سوجون هستی؟ <br>
*محض رضای گاد ولمون کن<br>
_دیگه نمیشه چون پرونده رو قبول کردم <br>
سوجون با تعجب گفت: چیی؟ <br>
_درسته<br>
امشب به همه بگو ساعت9ونیم بیان دفترم<br>
جلسه مهمی داریم... <br>
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۳)

فاصله یک لبخند تا جنون

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

سناریو: وقتی یه حشره دیدی و بهشون میگی بیا بکشش:نامجون : کجا...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

My Boy❄

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

☆فــیـک:𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒔𝒊𝒏&بـــهـــآی گــنــآه☆𝑷𝒂𝒓𝒕:¹ ...

فاصله یک لبخند تا جنون

My Arirang Part 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط