«آرامش»
«آرامش»
پارت: 3
«داستان:دعوایی غیر منتظره»
ته. خب پس بازی کنیم
کوک. یه شرط
ته. چی؟؟
کوک. اگه من بردم باید جلوم زانو بزنی
ته ویو
پوزخندی زدم و بهش نگاه کردم، امگا بود ولی تخس و شر دقیقا همون جوری که دوست دارم به بازیش بگیرم
ته. خیلی خودتو دست بالا میگیری بچه
کوک. شاید ولی بگو ببینم قبول میکنی یا نه؟؟؟
ته. باشه ولی اگه من بردم شرط داره
کوک. خب شرط تو چیه؟؟؟
ته. اگه بردم میگم
کوک. باشه من که مشکلی ندارم
رزی. یااااا جونکوک یادت رفته پدر چی گفت؟؟؟؟
جیمین. نگران نباش رز اون عمرا ببازه بشین و تماشا کن
یونگی. جوجه خیلی داری وراجی میکنی
جیمین. دلم میخواد مشکلی داری؟؟؟
ته. هیونگ شر به پا نکن بعدشم جیمین چرا بنزین روی اتیش میشی؟؟
که یهو در باز میشه یک پسر الفا و یک دختر امگا وارد میشن
هوسوک و هوسان که خواهر و برادر بودن وارد شدن
ته. هوسان در رو میبینی؟؟؟؟
هوسان. اره
ته. خب برو بیرون
هوسوک. برو
هوسان چرا دقیقا اینجا خونه داییمه هر کاری بخوام میکنم
یونگی. یااااا من درست شنیدم گفتی خونه کیی؟؟؟؟
هوسان. داییم
ته. اینجا خونه منه از اینجا گمشو هوسان تا نیومدم خودم بیرونت کنم
هوسان. وای چته تهیونگ
کوک. یااااا وقتی میگه برو بیرون برو بیرون چرا اینجوری میکنی؟؟؟؟
یونگی. میشه گورت رو گم کنی؟؟؟
کیم. کیم تهیونگ
ته. من با زبون خوش گفتم بره اما دیگه نمیتونم تحمل کنم ببخشید
ویو کوک
یهو دیدم دست دختره رو گرفت و انداخت بیرون و بعد روبه پدرش کرد و گفت که اونم بره
ته. هوسوک خواهرت مشکل داره میدونه من از اون متنفرم باز میاد جلو چشمم؟؟؟
هوسوک. شرمنده پسر من نمیدونستم
شرایط خیلی کمه
(دوتا کامنت و 5تا لایک)
پارت: 3
«داستان:دعوایی غیر منتظره»
ته. خب پس بازی کنیم
کوک. یه شرط
ته. چی؟؟
کوک. اگه من بردم باید جلوم زانو بزنی
ته ویو
پوزخندی زدم و بهش نگاه کردم، امگا بود ولی تخس و شر دقیقا همون جوری که دوست دارم به بازیش بگیرم
ته. خیلی خودتو دست بالا میگیری بچه
کوک. شاید ولی بگو ببینم قبول میکنی یا نه؟؟؟
ته. باشه ولی اگه من بردم شرط داره
کوک. خب شرط تو چیه؟؟؟
ته. اگه بردم میگم
کوک. باشه من که مشکلی ندارم
رزی. یااااا جونکوک یادت رفته پدر چی گفت؟؟؟؟
جیمین. نگران نباش رز اون عمرا ببازه بشین و تماشا کن
یونگی. جوجه خیلی داری وراجی میکنی
جیمین. دلم میخواد مشکلی داری؟؟؟
ته. هیونگ شر به پا نکن بعدشم جیمین چرا بنزین روی اتیش میشی؟؟
که یهو در باز میشه یک پسر الفا و یک دختر امگا وارد میشن
هوسوک و هوسان که خواهر و برادر بودن وارد شدن
ته. هوسان در رو میبینی؟؟؟؟
هوسان. اره
ته. خب برو بیرون
هوسوک. برو
هوسان چرا دقیقا اینجا خونه داییمه هر کاری بخوام میکنم
یونگی. یااااا من درست شنیدم گفتی خونه کیی؟؟؟؟
هوسان. داییم
ته. اینجا خونه منه از اینجا گمشو هوسان تا نیومدم خودم بیرونت کنم
هوسان. وای چته تهیونگ
کوک. یااااا وقتی میگه برو بیرون برو بیرون چرا اینجوری میکنی؟؟؟؟
یونگی. میشه گورت رو گم کنی؟؟؟
کیم. کیم تهیونگ
ته. من با زبون خوش گفتم بره اما دیگه نمیتونم تحمل کنم ببخشید
ویو کوک
یهو دیدم دست دختره رو گرفت و انداخت بیرون و بعد روبه پدرش کرد و گفت که اونم بره
ته. هوسوک خواهرت مشکل داره میدونه من از اون متنفرم باز میاد جلو چشمم؟؟؟
هوسوک. شرمنده پسر من نمیدونستم
شرایط خیلی کمه
(دوتا کامنت و 5تا لایک)
- ۳۲۱
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط