فیک جدید (تقریبا چند پارتی)
#درخواستی
اسم فیک : ات؟!
پارت یک
ات:اخخ جیهوپ هیونگ من دیگه خسته شدم
جیهوپ:اوکی فقط پنج دقیقه استراحت میدم
همه رویزمین نشستن و شروع کردن اب خوردن بعد ساندویچ ها شون رو از توی سبد غذا ها برداشتن و شروع کردن خوردن
ات خیلی گشنش بود ولی بخاطر حرف های اون روز پی دی نیم به خودش قول داده بود خودشو لاغر کنه
پرش به ۱هفته پیش
پی دی نیم:ات تو خیلی چاق شدی بهتره لاغر کنی
ات:ولی استاد من که ۴۰ک....
پی دی نیم:حرف نباشه ..ببین دخترم تو تنها دختر توی این کمپانی هستی تمام چشم ها روی تو هستش پس بهتره به حرفم گوش بدی ...رژیمیخبگیر
تا اینو گفت از توی اتاق خارج شد
ات خیلی خیلی بد دلش شکسته بود تصمیم گرفته بود خودشو به پی دی نیم ثابت کنه و بجای گرفتن رژیم یخ استاندارد. که یک هفتس دو هفته بگیره
پرش به حال
ویو ات
دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم
حالم بد بود معدم به شکل عجیبی درد میکرد بلند شدم تا برم صورتمو اببزنم از سالن خارج شدم صدای بچه ها رو میشنیدم که داشتن صدام میکرد
نامجون:هیی اتی کجا؟
جیهوپ:حالت خوبه دختر؟صورتت مثل گچ سفید شده
جیمین:هیی میشنوی چی میگیم
میشنیدم چی میگن ولی توانایی جواب دادن نداشتم
به سمت دستشویی رفتم همون لحظه شروع کردم بالا اوردن اون اون خون بود ..
تا فکری که کردم این بود که برم دکتر ولی تا خواستم دستمو به در دستشویی برسونم که خارج شم
افتادم رو زمین و همچیزبرام تاریک شد کم کم دیگه توانایی این که صداها رو هم بشنوم هم نداشتم
پرش به ۳۰مین بعد
جیهوپ:عههه این دختر چرا نمیاد قرار بود پنج دقیقه فقط استراحت کنین
کوک:عهههه هیونگ بزار یکم استراحت کنیم دیگه
جیهوپ: نگاه وحشتناک به کوک
کوک:گوههه خوردمممم سریع از جاش پاشد و شرو کرد حرکت زدن یک دو یک دو یک دو
ته:بگیر بشین بچه جانننن
جیهوپ:ولش کن ته این اقا امشب کمپانی میمونه
کوک:نههه اینجا سرده خوابم نمیبرع
جیهوپ:کی گفته قراره بخوابی تا صبح جریمه داری باید تمرین کنی
کوک؛نههه نوموخام
جیهوپ:پس میایی خونه من😈
کوک:نه نه اونجا بدترههه پدرم در مباد ازم کار میکشی ..نامجون هیونگگ ببین منو اذییتمیکنههه
جیمین: پسرا بسه دیگه ..من نگران اتم ..صوتشو دیدن؟سفید سفید مثل گچ
جونگکوک:من میرم تو محوته پیداش کنم
ویو جیمین
چند دقیقه ای نشستیم ولی جونگکوک بدون ات برگشت
جونگکوک:نفس نفس زنان ..پسرا گشتم ولی ات هیچ جا نبود
همه اعضا نگران بلند شدن
نامجون:بزارین بهش زنگ بزنم
تا شماره ات رو گرفت گوشی ات که روی سکو های اتاق بود زنگ خورد
جین:عههه لعنتی گوشیشو جا گذاشته
شوگا:ببینین پسرا بیایین تقسیم شیمبریمپیداش کنم ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه
جونگکوک و جیمین برن توی حیاط و پارکینگ
نامجون و جین برن توی استودیو فیلم برداری دنبالش بگردن
منم میرم اتاق استراحت
جیهوپ و ته هم برن استودیو عکس برداری
وقتی خوب گشتین همو جلوی در ورودی میبینیم
یک ساعت گذشت همه همنجا رو گشتن
وبرگشتن سر جاشون
نامجون:هیچ اثری ازش نیست شاید رفته خونه
جیمین:بدون اطلاع ما ..اخه ماشینش هم توی پارکینگه..هیچ کسم ندیدتش
تهیونگ:ما همه جا رو گشتیم جز دستشویی حموم کمپانی
جیمین:افرین شاید اونجا باسه
جین:ولی ما که نمیتونیمبریم توی اتاق خانوما
نامجون:جین؟یادت نمیاد ات تنها ایدل زن کمپانیه ماهه؟استایلیست ها اتاق جدا دارن .این یعنی ممکنه ات اونجا تنها باسه
همه سریع به سمت دستشویی دویدند
و در زدن
جیمین:ات؟ات؟ اونجایی؟خاب ما داریم میاییم تو ببخشید
دروباز میکنن دستشویی چراغش خاموش بود
نامجون: من روشنش میکنم .. روشن نمیشه
جین:شاید چراغش سوخته
نامجون:شاید
نوی گوشیشونو روشن کردن با چیزی مواجه شدن که نباید میشدن
ات با لب هایی خشک و خونی رویزمین افتاده بود....
🥺🫰💗
اسم فیک : ات؟!
پارت یک
ات:اخخ جیهوپ هیونگ من دیگه خسته شدم
جیهوپ:اوکی فقط پنج دقیقه استراحت میدم
همه رویزمین نشستن و شروع کردن اب خوردن بعد ساندویچ ها شون رو از توی سبد غذا ها برداشتن و شروع کردن خوردن
ات خیلی گشنش بود ولی بخاطر حرف های اون روز پی دی نیم به خودش قول داده بود خودشو لاغر کنه
پرش به ۱هفته پیش
پی دی نیم:ات تو خیلی چاق شدی بهتره لاغر کنی
ات:ولی استاد من که ۴۰ک....
پی دی نیم:حرف نباشه ..ببین دخترم تو تنها دختر توی این کمپانی هستی تمام چشم ها روی تو هستش پس بهتره به حرفم گوش بدی ...رژیمیخبگیر
تا اینو گفت از توی اتاق خارج شد
ات خیلی خیلی بد دلش شکسته بود تصمیم گرفته بود خودشو به پی دی نیم ثابت کنه و بجای گرفتن رژیم یخ استاندارد. که یک هفتس دو هفته بگیره
پرش به حال
ویو ات
دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم
حالم بد بود معدم به شکل عجیبی درد میکرد بلند شدم تا برم صورتمو اببزنم از سالن خارج شدم صدای بچه ها رو میشنیدم که داشتن صدام میکرد
نامجون:هیی اتی کجا؟
جیهوپ:حالت خوبه دختر؟صورتت مثل گچ سفید شده
جیمین:هیی میشنوی چی میگیم
میشنیدم چی میگن ولی توانایی جواب دادن نداشتم
به سمت دستشویی رفتم همون لحظه شروع کردم بالا اوردن اون اون خون بود ..
تا فکری که کردم این بود که برم دکتر ولی تا خواستم دستمو به در دستشویی برسونم که خارج شم
افتادم رو زمین و همچیزبرام تاریک شد کم کم دیگه توانایی این که صداها رو هم بشنوم هم نداشتم
پرش به ۳۰مین بعد
جیهوپ:عههه این دختر چرا نمیاد قرار بود پنج دقیقه فقط استراحت کنین
کوک:عهههه هیونگ بزار یکم استراحت کنیم دیگه
جیهوپ: نگاه وحشتناک به کوک
کوک:گوههه خوردمممم سریع از جاش پاشد و شرو کرد حرکت زدن یک دو یک دو یک دو
ته:بگیر بشین بچه جانننن
جیهوپ:ولش کن ته این اقا امشب کمپانی میمونه
کوک:نههه اینجا سرده خوابم نمیبرع
جیهوپ:کی گفته قراره بخوابی تا صبح جریمه داری باید تمرین کنی
کوک؛نههه نوموخام
جیهوپ:پس میایی خونه من😈
کوک:نه نه اونجا بدترههه پدرم در مباد ازم کار میکشی ..نامجون هیونگگ ببین منو اذییتمیکنههه
جیمین: پسرا بسه دیگه ..من نگران اتم ..صوتشو دیدن؟سفید سفید مثل گچ
جونگکوک:من میرم تو محوته پیداش کنم
ویو جیمین
چند دقیقه ای نشستیم ولی جونگکوک بدون ات برگشت
جونگکوک:نفس نفس زنان ..پسرا گشتم ولی ات هیچ جا نبود
همه اعضا نگران بلند شدن
نامجون:بزارین بهش زنگ بزنم
تا شماره ات رو گرفت گوشی ات که روی سکو های اتاق بود زنگ خورد
جین:عههه لعنتی گوشیشو جا گذاشته
شوگا:ببینین پسرا بیایین تقسیم شیمبریمپیداش کنم ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه
جونگکوک و جیمین برن توی حیاط و پارکینگ
نامجون و جین برن توی استودیو فیلم برداری دنبالش بگردن
منم میرم اتاق استراحت
جیهوپ و ته هم برن استودیو عکس برداری
وقتی خوب گشتین همو جلوی در ورودی میبینیم
یک ساعت گذشت همه همنجا رو گشتن
وبرگشتن سر جاشون
نامجون:هیچ اثری ازش نیست شاید رفته خونه
جیمین:بدون اطلاع ما ..اخه ماشینش هم توی پارکینگه..هیچ کسم ندیدتش
تهیونگ:ما همه جا رو گشتیم جز دستشویی حموم کمپانی
جیمین:افرین شاید اونجا باسه
جین:ولی ما که نمیتونیمبریم توی اتاق خانوما
نامجون:جین؟یادت نمیاد ات تنها ایدل زن کمپانیه ماهه؟استایلیست ها اتاق جدا دارن .این یعنی ممکنه ات اونجا تنها باسه
همه سریع به سمت دستشویی دویدند
و در زدن
جیمین:ات؟ات؟ اونجایی؟خاب ما داریم میاییم تو ببخشید
دروباز میکنن دستشویی چراغش خاموش بود
نامجون: من روشنش میکنم .. روشن نمیشه
جین:شاید چراغش سوخته
نامجون:شاید
نوی گوشیشونو روشن کردن با چیزی مواجه شدن که نباید میشدن
ات با لب هایی خشک و خونی رویزمین افتاده بود....
🥺🫰💗
- ۲۵.۵k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط