سناریو مای هیرو✨

#سناریو
#مای_هیرو
#درخواستی
#شینسو #آیزاوا #هاوکس #دابی #شیگاراکی
موضوع: اگه تو مبارزه زخمی بشی

داستان مشترک دابی و شیگاراکی:
تو کافه نشسته بودین با هم میگفتین و میخندیدین و غیبت بقیه اعضای لیگ رو میکردین که یهو قهرمانا میان و میریزن تو کافه و جنگ میشه. البته اونا خوب از پس قهرمانا بر میان ولی یک دفعه (شوتو برای سناریو دابی و ایزوکو برای سناریو شیگاراکی) از پشت اونا حمله میکنن و میخوان بزننشون که شما متوجه میشید و میرید برای دفاع و زخمی میشید. حالا اونا قهرمانا رو دور کردن و به یه فضای باز بردنتون و باهاتون حرف میزنن.

داستان مشترک آیزاوا و هاوکس و شینسو:
تو پارک داشتین با هم قدم میزدین که یهو سر و کله تبهکارا پیدا میشه و بهتون حمله میکنن. اونا خوب از پسشون بر میان ولی یکدفعه توگا از پشت میاد تا بهشون چاقو بزنه و حمله کنه. شما متوجه میشید و میرید برای دفاع ازشون و زخمی میشید اونا هم با دهن باز نگاهتون میکنن.
---------------------------------------------------
دابی:
بعد از اینکه بردتون به یه جای خلوت باهاتون درد و دل کرد:
دابی: چرا؟... هق.... چرا ازم... محافظت کردی؟... چرا این.... هق...... شکلی خودتو.... زخمی کردی؟ چرا؟... هق... اخه چرا؟ مگه من... هق.... انقد ارزش دارم که.... هق.....بخاطرم زخمی.....هق.... بشی؟
ا/ت: ا... اره... دا... دابی من... واقعا... دوست دا... رم و ا... اگه از... دستت بد... م.... نمیدونم.... چجوری.... باید... ادامه بدم...
دابی ا/ت رو محکم بغل میکنه و با صورت اشکی میگه:منم دوست دارم ا/ت. با تموم وجودم
و میبرتتون بیمارستان
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شیگاراکی:
باهاتون حرف میزنه تا هوشیار بمونید: ا/ت... عزیزم... ببخشید بخاطرم من... هق..... اینجوری شدی.. چرا.... مگه من انقد... هق.... ارزش دارم.... که.... هق.... زخمی بشی.... اونم... هق.... بخاطر من...
ا/ت: تومورا.... من... واقعا.... عاشق... عاشقتم..... و بخاطرت.... حاضرم... جونمو بدم..
و بیهوش میشه. شیگاراکی فریاد میکشه و با عجله ا/ت رو کول میکنه و به سمت خونه اش میره تا زخماتون رو پانسمان کنه
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هاوکس:
با دیدن این صحنه همه تبهکارا رو شکست میده میاد شمارو برمیداره و پرواز میکنه سمت بیمارستان. توراه کم کم اشک میریزه ولی بی سر و صدا. ولی شما متوجه میشید چون اشک هاش صورتتونو خیس میکنه. اروم دستتون رو میارید بالا و اشک هاش رو پاک میکنید که نظرش جلب میشه. لبخند میزنید و میگید: من... خوبم
ولی همون لحظه سرفه میکنید و مقداری خون بالا میارید. اونم حرفتون رو باور نمیکنه و با عجله به سمت بیمارستان میره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~
آیزاوا:
با دیدن این صحنه خشکش میزنه. تبهکارا هم از فرصت استفاده میکنن و میان سمتش ولی اون سریع شما رو برمیداره و از اونجا جیم میشه.
توراه یه پارک میبینه و شمارو روی یکی از صندلی ها میزاره. شما هم اروم نفس میکشید و بهش نگاه میکنید. میدونستید اون دوستون داره ولی فک نمیکردید بخاطر شما تبهکارا رو ول کنه. گفت: اخه... چرا...
ا/ت: چون... من... عاشقت.... عاشقتم.
گریه اش بیشتر میشه و میگه:منم... ولی چرا بخاطر من... خودتو به خطر.... انداختی؟
ا/ت: چون نمیخوام..... بهت اسیبی برسه.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شینسو:
تا این صحنه رو میبینه تبهکارا رو به بقیه قهرمانا که رسیدن میسپره و شما رو برمیداره و میره سمت بیمارستان. زخمتون بر خلاف انتظار خیلی عمیقه و خطرناک. میگید: منو... یه جا.... بزار... رو زمین
و شما رو توی یه پارک رو صندلی میزاره.
شینسو ادم منطقی ایه و تا شما اشکاش رو میبینید تعجب میکنید. چون تاحالا گریه نکرده. میدونستید دوستتون داره ولی نمیدونستید بخاطرتون اشک میریزه. بخاطر همین دستاتونو دور گردنش حلقه میکنید و میگید: من دوست دارم خب؟ حالا گریه نکن. میبینی؟ من خوبم
با خنده میگه: من گریه نمیکنم!
-آره جون عمه ات!
خلاصه وقتی از سلامتیتون مطمئن میشه میبرتتون خونه.
¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬
واییی
دستم شکست
میدونم ریدم به خوبی خودتون ببخشید.
الان اصلا مغرم کار نمیکنه😂
فالو؟
دیدگاه ها (۴)

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

Crimson silence (p18)

مافیای من

سناریو توکیو ریونجرز ( اونا بعد اعتراف)

پارت ۳۷ (یونا تیر میخوره و اعضا و شیو یوجین همواره پشت اتاق...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

سناریو توکیو ریونجرز

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

«ماموریت موفق امیز »ا/ت در ذهن: چی دابی.. د.. دابی دیر کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط