{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گرفتار تو بودم تو دچار دگری

من گرفتار تو بودم تو دچار دگری
من همه مست تو اما، تو خمار دگری
دفتر شعر دل من همه لبریز تو بود
سر سودای تو اما به گذار دگری
بسترم چون صدفی مانده ز مرواریدش
تو ولی مسخ به یک مهره ی مار دگری
فصل هایم همه با سردی پاییز گذشت
تو ولی در هوس و شور بهار دگری
دیدگاه ها (۱)

زندگیکوچهٔ سَبزی است میانِ دلِ دَشتکه دَر آنعشق مهّم است و گ...

خــــــــــدایا ...... جــــورے دستم را بگیر و بلندم ڪن ڪــہ...

.

.

مـن گـرفتـارِتـو بـودم، تـو دچـارِ دگریمـن همـه مستِ تـو، ام...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما، تو خمار دگر...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما، تو خمار دگر...

.من گرفتار تو بودم تو دچار دگری من همه مست تو اما تو خمار دگ...

...من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط