{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گرفتار تو بودم تو دچار دگری

من گرفتار تو بودم تو دچار دگری
من همه مست تو اما، تو خمار دگری

دفتر شعر دل من همه لبریز تو بود
سر سودای تو اما به گذار دگری

بسترم چون صدفی مانده ز مرواریدش
تو ولی مسخ به یک مهره ی مار دگری

فصل هایم همه با سردی پاییز گذشت
تو ولی در هوس و شور بهار دگری

هوس بوسەی تو وسوسەی جانم بود
لیک آغوش تو تن پوشەی یار دگری

تو گذشتی ز من و خاطره هایم آسان
سوختی حادثه ها را به شرار دگری

آمدی باز پس از آن همه نیرنگ و فریب
که چه ؟بازی بدهی دل به قمار دگری

برو راهی شو دگر دست تو را خواند دلم
ببر این قصه ی ننگین به دیار دگری...
دیدگاه ها (۷)

وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیرخسته ای، باید بخوابی هم ز...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

، بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل ا...

NHRجان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط