{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گرفتار تو بودم تو دچار دگري

من گرفتار تو بودم تو دچار دگري
من همه مست تو اما، تو خمار دگري!

دفتر شعر دل من همه لبريز تو بود
سر سوداي تو اما به گذار دگري!

فصل هايم همه با سردي پاييز گذشت
تو ولي در هوس و شور بهار دگري!

هوس بوسەی تو وسوسەي جانم بود
ليک آغوش تو تن پوشەي يار دگري!

تو گذشتي ز من و خاطره هايم آسان
سوختي حادثه ها را به شرار دگري!

آمدي باز پس از آن همه نيرنگ و فريب
که چه ؟بازي بدهي دل به قمار دگري!

برو راهي شو دگر دست تو را خواند دلم
ببر اين قصه ي بی جان به ديار دگری
دیدگاه ها (۰)

من گرفتار تو بودم تو دچار دگريمن همه مست تو اما، تو خمار دگر...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما، تو خمار دگر...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما، تو خمار دگر...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

...من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار د...

.من گرفتار تو بودم تو دچار دگری من همه مست تو اما تو خمار دگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط