بسم رب الشهداء...
بسم رب الشهداء...
شهید مدافع حرم ابوالفضل راه چمنی...
خاطره اے از ایثار شهید درآخرین روزها...
یک شب در منطقه دیدم ابوالفضل ناراحته و انگار از بیماری رنج می بره و معلوم بود کمر درد داره...
بهش که رسیدم گفتم چیه برادر ، چی شده؟ گفت: چیز خاصی نیست انشالله خوب میشه و گفت فقط ناراحتم از این که از رسیدگی به کارهای بچه ها و عملیات جا بمانم امیدوارم سریعتر خوب بشم...
خلاصه شروع کردم به ماساژ کمرش و می دانستم این کمردرد همینطوری نیست 2 -3 ساعت قبل خوب خوب بود...
بالاخره قفل زبانش شکسته شد وگفت: یک مکان از خط احتیاج مبرمی به مهمات داشت که بعلت خطر زیاد کسی حاضر نشد مهمات به جلو ببره که باعث شد خودم به تنهایی چندین جعبه مهمات سنگین رو زیر تیر و ترکش به سختی ببرم همین امر، باعث کمر دردم شده.با خودم گفتم هنوزم شهیدهمت پیدا میشه...
خودش فرمانده گردانه و جعبه مهمات می بره...
نقل از همرزم شهید...
شهادت جامونده های گنه کار صلوااات...
شهید مدافع حرم ابوالفضل راه چمنی...
خاطره اے از ایثار شهید درآخرین روزها...
یک شب در منطقه دیدم ابوالفضل ناراحته و انگار از بیماری رنج می بره و معلوم بود کمر درد داره...
بهش که رسیدم گفتم چیه برادر ، چی شده؟ گفت: چیز خاصی نیست انشالله خوب میشه و گفت فقط ناراحتم از این که از رسیدگی به کارهای بچه ها و عملیات جا بمانم امیدوارم سریعتر خوب بشم...
خلاصه شروع کردم به ماساژ کمرش و می دانستم این کمردرد همینطوری نیست 2 -3 ساعت قبل خوب خوب بود...
بالاخره قفل زبانش شکسته شد وگفت: یک مکان از خط احتیاج مبرمی به مهمات داشت که بعلت خطر زیاد کسی حاضر نشد مهمات به جلو ببره که باعث شد خودم به تنهایی چندین جعبه مهمات سنگین رو زیر تیر و ترکش به سختی ببرم همین امر، باعث کمر دردم شده.با خودم گفتم هنوزم شهیدهمت پیدا میشه...
خودش فرمانده گردانه و جعبه مهمات می بره...
نقل از همرزم شهید...
شهادت جامونده های گنه کار صلوااات...
- ۲.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط