من که لیاقت اینو نداشتم بتونم بهت کادوی تولدتو بدم،اما سا
من که لیاقت اینو نداشتم بتونم بهت کادوی تولدتو بدم،اما سارا میگه فرزانه(بازیچه ی جدیدت)امروز پیشت بوده ودوستیتون یه دوستی ساده نیست.میگه واست یه تی شرت ارزون گرفته.یادته پارسال من پس انداز کل یه سالمو جمع کرده بودمو واست یه ساعت گرفتم(البته فدای سرت)وبا ذوق بهت نشون دادم تو گفتی من ساعت نقره ای دوست ندادم کاش لااقل مشکی بود.چقد دلم شکست ولی باز چیزی نگفتم گفتم باشه فردا صبح عوضش میکنم.آخه کسی راجبه هدیه که خریده شده نظر بد میده.تنها دلیلم واسه نقره ای بودنش این بود که با ساعت خودم ست باشه :).همه چیم به دلخواه تو بود.از رنگ لباسام ،مدلشون تا رنگ رژ لبام.همه چیز مطابق میل تو بود.سارا میگه فرزانه یه دختر قد بلنده وسبزه(همیشه بهم میگی سفیدی پوستت عین مرده هاس کرم بزن یادته) با چشای مشکیه کشیده.فعلا بیشترین کسیه که تو دنیا بهش حسودیم میشه گاهی باخودم فکر میکنم چیم ازت کمتر بود
تو چقدر خوشبختی که میتونی هر روز ببینیش ،صداشو بشنوی،بوش کنی،ای کاش من فقط یه روز جای تو بودم......
تولدت مبارک زندگیم امسال اولین سالیه که تولدت پیشم نبودی :(
۹۶/۷/۹
ساعت ۲:۱۲
تو چقدر خوشبختی که میتونی هر روز ببینیش ،صداشو بشنوی،بوش کنی،ای کاش من فقط یه روز جای تو بودم......
تولدت مبارک زندگیم امسال اولین سالیه که تولدت پیشم نبودی :(
۹۶/۷/۹
ساعت ۲:۱۲
- ۴.۵k
- ۰۸ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط