قهرمان درون او پارت ۲

بالاخره پارت اومد
بفرمایید
از زبان هیناتا:
یه مرد با مو های سبز و چشمای سبز که شبیه من بود اومد جلو...
اون:سلام پسر جون...
من:شما کی هستید؟
اون:من ایزوکو میدوریا هستم...و شما؟
من:منم هیناتا میدوریام...تو همون قهرمانی هستی که مردم هنوز دارن ازت طرفداری میکنن؟واییییییییی منم می‌خوام قهرمان بشمممم😍😍
ایزوکو یه لبخندی زد و گفت:میخوای قهرمان بشی؟پس تلاشت رو بکن...

؟؟؟:هیناتا...بلند شو...هیناتا...مهد کودک دیر شده ها...

از خواب پریدم...
من: مامانییییییی...یه خواب خوب دیدم...
مامان:وایییی خوش به حالت عزیزم..چه خوابی دیدی؟

من:یه مرد قهرمان که اسمش ایسونوکو میدوریا بود...

مامان:ها؟😯

من:ایسونوکو دیگه

بابایی با خنده گفت:ایزوکو میدوریا پسرکم🙂

من:آره آره...همین بهم گفت میتونی قهرمان بشی...

مامانی:قربون پسرم برم من🥹❤️‍🩹

چند سال بعد از زبان نویسنده:

هیناتا و مامان باباش داشتن میرفتن پاساژ..
یهو یه ماشین خلاف اومد و خورد به ماشین خانواده میدوریا...
متأسفانه هیناتا از همون روز تو سال ۲۰۹۵ رفت تو کما...اما خوشبختانه پدر و مادرش سالم بودن❤️‍🩹حالا سرنوشت هیناتا چی میشه؟

💕💕💕💕💕💕💕💕
کرمم گرفت هیناتا رو فرستادم کما🤣🤣🤣
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی (درخواستی)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۹**نویسنده**ایزوکو داشت میرفت سمت کا...

رمان

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

رمان انفجار و امید

رومان قطره قرمز (پارت 5)

رومان قطره قرمز (پارت 6)

#برادر ناتنی من

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط