یه شبی مجنون اذان عشق خواند
یه شبی مجنون اذان عشق خواند
گفت وگفت ازلیلی ودرعشق ماند
گفتند این ها ، بهر لیلی خواندی
لاجرم در یای لیلی ماندی
گفت این لیلی که دل محزون اوست
بسته ی لیلاست که جان مجنون اوست
من در او گم گشته و پیدا شدم
کو به کو درحسرتش رسوا شدم
شده ام مجنون صحرا گرد او
جملگی دل می شوم از درد او
چون سرا پا عطشم از جام او
عشق بازی می کنم با نام او
تا که لیلی مست از می میشود
جان من هست ز لیلی می شود
ز لیلی ، من به لیلا می رسم
گر که لیلا ئی نباشد بی کسم
در ره عشق ، تن و اندام نیست
رسم عشق وعاشقی در کام نیست
جمله عشق وکام من در نام اوست
مستی من بوسه ای از جام اوست
ای خوشا دل دادن و رسوا شدن
محو لیلی گشتن و لیلا شدن
گفت وگفت ازلیلی ودرعشق ماند
گفتند این ها ، بهر لیلی خواندی
لاجرم در یای لیلی ماندی
گفت این لیلی که دل محزون اوست
بسته ی لیلاست که جان مجنون اوست
من در او گم گشته و پیدا شدم
کو به کو درحسرتش رسوا شدم
شده ام مجنون صحرا گرد او
جملگی دل می شوم از درد او
چون سرا پا عطشم از جام او
عشق بازی می کنم با نام او
تا که لیلی مست از می میشود
جان من هست ز لیلی می شود
ز لیلی ، من به لیلا می رسم
گر که لیلا ئی نباشد بی کسم
در ره عشق ، تن و اندام نیست
رسم عشق وعاشقی در کام نیست
جمله عشق وکام من در نام اوست
مستی من بوسه ای از جام اوست
ای خوشا دل دادن و رسوا شدن
محو لیلی گشتن و لیلا شدن
- ۳.۹k
- ۲۲ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط