{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبی مجنون اذان عشق خواند

یه شبی مجنون اذان عشق خواند

گفت وگفت ازلیلی ودرعشق ماند

گفتند این ها ، بهر لیلی خواندی

لاجرم در یای لیلی ماندی

گفت این لیلی که دل محزون اوست

بسته ی لیلاست که جان مجنون اوست

من در او گم گشته و پیدا شدم

کو به کو درحسرتش رسوا شدم

شده ام مجنون صحرا گرد او

جملگی دل می شوم از درد او

چون سرا پا عطشم از جام او

عشق بازی می کنم با نام او

تا که لیلی مست از می میشود

جان من هست ز لیلی می شود
ز لیلی ، من به لیلا می رسم

گر که لیلا ئی نباشد بی کسم

در ره عشق ، تن و اندام نیست

رسم عشق وعاشقی در کام نیست

جمله عشق وکام من در نام اوست

مستی من بوسه ای از جام اوست

ای خوشا دل دادن و رسوا شدن

محو لیلی گشتن و لیلا شدن
دیدگاه ها (۴)

ای خوشا دل دادن و رسوا شدنمحو لیلی گشتن و لیلا شدن

قدم را از عدم این سو بنهای کودک فرداببین دنیا سزاوار است؟برا...

عاشق شعله های ویرانیمچون عطشم تا که بسوزانیمبا دلی آکنده ز ن...

در قفس می مانم من از آزادی چیزی نمیدانمقفس بغض چروکیده ی دنی...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در ره عشق ، تن و اندام نیست رسم عشق وعاشقی در کام نیست جمله ...

مجنون لیلی می شوم،     لیلی مجنون ها شوی       دلبر شوی دل م...

میان ابروی او خشم‌های دیرینه‌ستگره در ابروی لیلی هلاک مجنونس...

آقای یخ زده و خانم آیس

آقا یخ زده و خانم آیس

به مجنون گفت روزی نوجوانی چرا هر دم پی لیلی دوانی اگر لیلی ت...

خدا عاشق حقیقی.....یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه ...

به مجــنون گفت روزی عیب جویی ...که پیدا کن به ازلیــــلی نکو...

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم دیو نیم پری نیم از همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط