first love

part seven⁷
ساعت‌ ۸ عه! من آزمونم رو زودتر تموم کردم. کلاس بعدی شیمی ساعت ۱۱ ظهر عه پس تا اون موقع کاری ندارم،
با کوله پشتیم توی حیاط قدم میزدم که به زمین بازی بسکتبالیست ها رسیدم، در واقع همیشه دلم میخواست جای دکتر شدن بازیکن بسکتبال بشم ولی چون یه ورزش پر فعالیته و منم مشکل ریوی دارم و ورزش سنگین برام ممنوعه.. نتونستم.
داشتم به بازیشون نگاه میکردم که یکی از بازیکن ها باهام چشم تو چشم شد و چشمک زد.
البته الان هر دختر دیگه ای بود ذوق زده میشد ولی من؟.. من مردستیزم! البته این شامل اعضای بی تی اس نمیشه!
بهش چشم غره رفتم و با حالت چندشی چشمام رو چرخوندم، پسره که انگار اولین بار بود همچین ریکشنی از یه دختر میبینه متعجب لبخند زد.
اه پسره نچسب سیریش سیکتیر کن دیگه!
حالا که تو سیکتیر نمیکنی من تیر رو میکنم یعنی منظورم سیکتیره..
بلند شدم از روی سکو و زمین بازی رو ترک کردم
"مرتیکه نچسب بیریخت فکرده چون همه دخترا براش غش و ضعف میرن عن خاصیه!"
"با منی؟"
تعجب کردم و ایستادم! اون صدا خیلی آشنا بود برگشتم و نگاهش کردم.. درست حدس زده بودم.
"چی نه! جیمین شی برای چی باید با شما باشم!"
خاک تو سرم! همینم کم مونده بود! اصلا این اینجا چیکار میکنه.
"باشه باورت میکنم؟"
خندید.
"عام زیبای عصبی پارک هانول میشناسی؟"
"پارک هانول؟"
"بله.. دنبال پسر عمومم "

"جیمین هیونگ"
یه صدای بم و جذاب بود که تن رو به لرزه مینداخت منو جیمین به سمت صدا برگشتیم! همون پسره احمق توی زمین بسکتبال!
"اینجا چیکار میکنی؟"
به من نگاه کرد و لبخند زد و از جیمین پرسید.
"من میرم مزاحمتون نمیشم"
گفتم و برگشتم تا برم.


جیمین:
دختره برگشت تا بره و متوجه تتو روی ساعدش شدم! چه عجیب و باحال بود.
به هانول نگاه کرده که با لبخند داشت دختره رو دنبال میکرد‌، با تاسف بهش پس گردنی زدم
"خوردیش!"
هانول پسرعمو کوچکتره منه که ۲۱ سالشه از من ۹ سال کوچیکتره، اونم اهل بوسان و خانواده هر دو ما توی بوسان هستن و اون اومد اینا ۳ سال پیش تا اینجا توی سئول درس بخونه و با من زندگی میکنه.
"هیونگ درد داشت!"
"ادای ادم های سوسول رو در نیار بچه! امروز که تمرین نداشتی و حتی کلاس هم نداشتی اینجا چیکار میکنی؟ برای خود نمایی برای دخترا؟"
"مسخره! اینجام چون کاری برای انجام دادن نداشتم و حوصلم سر رفته بود."
"منم امروز تمرین ندارم و حوصلم سر رفته! چرا منو توی خونه تنها گذاشتی؟....اه هرچی! گمشو بریم خونه"

#bts#jungkook#بی‌تی‌اس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
دیدگاه ها (۰)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸ویو میکا_____صبح هنوز ...

چند پارتی از جیمین

𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤ات با لبخند از جیمین فاصله گرفت و گفت:— برو باب...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط