My Doctor

My Doctor
Part ۸
ا/ت: مامان کوک داشت با بقیه مهمونا خوش و بش میکرد کوک خیلیی شبیه مامانشه ولی سویونگ شبیه باباشه* آقای کوک میشه به منم بگید این مهمونی چه نوع مهمونیه؟.. منظورم اینکه به چه مناسبتیه البته اگه مزاحم کارتون نشدم
سویونگ:😂 داداش بهش نگفتی؟ تولدمه
ا/ت: کوککک صبر کن دستمم بهت برسه..خونه دنبالت میکنمم..چرا نگفتیییی
کوک:😂
ا/ت؛ وای وای وای دارم دیونه میشم آدم برای خانواده اش چیزی نمیخرع؟.. اگه من خانواده داشتم همیشه براش چیز میز میبردم
کوک: از کجا میدونی چیزی نگرفتم؟😂
ا/ت: صبر کن فقط...سویونگ ببخشید کوک به من چیزی نگفته بود فقط گفته بود مهمونی خانوادگیع..
سویونگ: کوکه دیگه😂..به تو سپردمش..خدا صبرت بدم
ا/ت: اگه میدونستم برات کادو میگرفتم
کوک: بیب از طرف دوتامونه
ا/ت: بیب و درد از کجا میدونی من چی میخواستم براش بگیرم؟
کوک: خودم میدونم چی میخواستی..همونو گرفتم
ا/ت: واقعا؟
کوک: اهوم
ا/ت: جئون دارم برات..تو چه جوری با این زندگی کردی؟
سویونگ: به سختی😂
م/ک: سلام بچها..چی میگید
ا/ت: سلام مامان..کوک بهم نگفته بود تولد سویونگه..
نکته: تولد 26 سالگی سویونگه
م/ک: هعیی.. عادت میکنی ببینم میتونی آدمش کنی یانه
کوک: مامانننن
ا/ت: خیلی شبیه همید..سویونگم شبیه باباعه
م/ک: راست میگی :)
سویونگ: راستی مامان و بابات چیکار میکنن و کجان؟
ا/ت: آممم..متاسفانه نیستن ( آروم و لبخند محو)
کوک: دستشو گرفتم و بوسیدم*..
م/ک: ولی تو مارو داری قشنگم :)
ب/ک: اگه یک وقت خواستی...درواقع کسی رو نیاز داشتی که احساسات فرزندانه تو درمیون بزاری ما هستیم عزیزم :).. میدونم که بعضی موقع ها بچه ها به مامان و باباشون احتیاج پیدا میکنن
ا/ت: ممنونم ( ادای احترام)
م/ک: چرا سرپایید برید یکم بگردید
سویونگ: داداش شما برید
کوک: باشع*
ا/ت: ممنونم از همچی فعلا*
کوک: مایل به رقصیدن هستید مادمازل؟ ( تعظیم کردن)
ا/ت: خنده*
*
کوک: همینطوری که میرقصیدیم نگاه های سنگین سونگ مین ( ادمین همون پسر عموی کوک) رو روی ا/ت احساس کردم..ا/ت پاهای ورزشکاری و ظریف و زیبایی داشت* سوت زدن* کجا رو نگاه میکنی پسر؟ حواست به نوشیدنیت باشه! ( حرصی)
سونگمین:😒
کوک: هویییی..
ا/ت: ولش کن.. مثل من اهمیت نده..من مال تو ام تو هم مال منی 😉
کوک: 😄 ( ا/ت بلده چه جوری منو بخندونه و خنده به لبام بیاره)
ا/ت: لبشو بوسیدم *
کوک:*
ا/ت: ولمم کن زشته...
کوک: میخوام همه بدونن مال منی *
ا/ت: خنده*..*
دیدگاه ها (۱)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

تکپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط