تو خراب من آلوده مشو

تو خراب من آلوده مشو
غم این پیکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو و از یاد ببر
بھر من غصه بیھوده نخور

تو سپیدی من سیاھم
خسته ای گم کرده راھم
تو به ھر جا در پناھی
من به دنیا بی پناھم

تو طلوع ھر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاھی
من سیاه دل سپیدم

نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم
به چه شوقی به چه ذوقی
دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم

تو سپیدی من سیاھم
خسته ای گم کرده راھم
گنه تو بی گناھی
بی گنه غرق گناھم

تو طلوع ھر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاھی
من سیاه دل سپیدم

شوق بودن بوده تنھا اشتباھم اشتباھم

تو سپیدی من سیاھم
خسته ای گم کرده راھم
گنه تو بی گناھی
بی گنه غرق گناھم

داریووووووش .......
دیدگاه ها (۴)

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت سوم :اما، همین که خضر علیه السلام...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

Part "66"☆ویو تهیونگ☆صبح زود، قبل از اینکه خورشید کاملاً بال...

تو خراب من آلودن نشو/غم این پیکر فرسوده نخور/قصه ام بشنو و ا...

تو خراب من الوده مشو غم این پیکر فرسوده مخورقصه ام بشنو و از...

تو خراب من آلوده نشو غم این پیکر فرسوده نخور قصه ام بشنو و ا...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده‌ایمگر‌ ای شاهد گمراه به را...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده‌ایمگر‌ ای شاهد گمراه به را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط