{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Iove and the moon

Iove and the moon
Part41

1 ماه بعد

یونا: رومی امده شدی بیا که جیمین منتظره

رومی: امدم


جیمین: وای خدا چی بگم این همه زیبای توی یه نفر

همه زدن زیر خنده

کوک: هی یاد روز عروسی خودمون افتادم

یونا: اهوم منم

رومی: خب همه همان ها امدن

جیمین: اره بیا بریم


دست هم را گرفتن و به سمت سالن مراسم رفتن

همه مهمان ها سلام کردن و تبریک گفتن

یونا: هی کوک تهیونگ نگاه

کوک: جان

یونا: تهیونگ

میرا و تهیونگ کنار هم نشسته بودند

کوک: خب

یونا: متوجه نگاه های تهیونگ شدی

کوک: خب نامزدشه

یونا: اره میدونم فقط برام عجبه تهیونگ از این کارها بلده

کوک خندید

کوک: بسته برو بشین

یونا: باشه

کوک: میگم شکمت داره کم کم بزرگ میشه ها

یونا: اره میدونم برای همین یکم ناراحتم

کوک: چرا اخه خوشگلم

یونا: اخه چاق دیده میشم

کوک: اشکال نداره به جاش خیلی خوشگلی ملکه الکی خودت ناراحت نکن باشه


یونا: اهوم

انی: سلام یونا

ناخوداگاه به عقب رفتم و خوردم به کوک

کوک: شما

انی: من مادرشم

یونا: لطفا برو

کوک: کارت دعوت دارید

انی: من لازم ندارم

کوک: نگهبان ها ببرینش

یونا: لطفا سریع تر مراسم تمام شه

کوک: ارام باش من اینجام

یونا: اخه اونها میخوان تور از من بگیرن

کوک: من فقط مال تو هستم و تمام کسی حق نداره منو از تو بگیره

یونا: باشه

تهیونگ: یونا خوبی اون مامان بود

یونا: اهوم تازه ان هم دخترشه

تهیونگ: یعنی من دو تا خواهر دارم؟

یونا: خیلی خوشت امد برو پیشش ( با تیکه)

میرا: تهیونگ بسته بریم بشینیم

کوک: اره بیاین برم

مراسم شروع شد جیمین و رومی خیلی ذوق کرده بودند که باهم ازدواج کردند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقریبا ساعت 11 بود مراسم تمام شده بود

کوک: ما دیگه بریم که یونا خسته شده

میرا: تهیونگ: رومی: جیمین: خداحافظ بچه ها

کوک: میگم حالت خوبه

یونا: اره ففقط یکم سرم درد میکنه

کوک: یکم بخواب تا خوب بشه اقای لی

راننده : بله

کوک: بخاری رو روشن کن

راننده: چشم

اسلاید دوم استایل یونا


#عشق_وماه
دیدگاه ها (۱۳)

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط