{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷
(بعد از اینکه جونگ کوک بیهوش میشه پنج دقیقه بعد به هوش میاد و میبینه که به صندلی بسته شده و میبینه که یونا میخواد از پنجره بمره بیرون)
جونگ کوک: هییی تو.....
یونا: فعلا باییی

سه روز بعد

یونا: سلام یوری خوبی

یوری:سلام یونا؟واقعا خودتی خوبی؟

یونا: آره خوبم خداروشکر ببینم شما خوبین؟

یوری: آره ما خوبیم ولی...

یونا:ولی چی؟چیشده؟

یوری:نترس چیزی نیست فقط شیو مارو کشت نمیدونستم چی بهش بگم تا اینکه خودت زنگ زدی راستی این چند روز کجا بودی اصلا خبری ازت نبود

یونا: منم گیرشون افتاده بودم ولی فرار کردم بگذریم فیلمی که براتون فرستادم جاش امنه مگه نه

یوری:چی؟مگه داری دراما تعريف میکنی آخه کی همچین چیزی رو اینجوری تعریف میکنه

یونا: منو ول فیلم جاش امنه؟
یوری:هی باشه آره جاش امنه.

یونا:خب پس فعلا شب بخیر
یوری:یونااا....

(یونا تا رفت توی تخت خوابش چشماش بسته شد بعد از دوساعت از دید دستاش و پاهاش انگار بسته شدن که وقتی چشماش رو باز کرد....)
خوب بود؟💝
دیدگاه ها (۱)

فالو بشه دوست نازمون؟💝💖🤗🫠

من تورو با تمام وجودم دوست دارممممم😇😭💝🤍

مرد زندگیمممم پدر مهربونم پدر خوشملم🥰🥹😇🤗🤭💖💝🤍

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

YOU BELONG TO ME 9:00 PM سئولویو اتبا خستگی کلید رو انداختم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط