قدیم تر ها،
قدیم تر ها،
آن روزهایی که تلگرام و اینترنتی درکار نبود..
خرداد پایانِ دبیرستان و دانشگاه بود
و پایانِ خیلی از عشق ها...
فقط یک ماه نبود...هر روزش، هرساعتش غنیمتی بود برای خودش...برای قرارهای پنهانی، برای رد و بدل کردنِ جزوه هایی که چاپارِ عشق بودند!
فکرِ اینکه سه ماه بعد، با جعبه ی شیرینی بیاید و همه برایش آرزوی خوشبختی کنند یا انتقالی گرفته باشد و هرگز نبینی اش، ترسی بود که زمانِ غرق شدن در چشمهایش را از ثانیه به دقیقه ها تبدیل میکرد!
لطفاً و خواهشاً
این خرداد را با همان ترس...
با همان شوق...
عاشقی کنید...
آن روزهایی که تلگرام و اینترنتی درکار نبود..
خرداد پایانِ دبیرستان و دانشگاه بود
و پایانِ خیلی از عشق ها...
فقط یک ماه نبود...هر روزش، هرساعتش غنیمتی بود برای خودش...برای قرارهای پنهانی، برای رد و بدل کردنِ جزوه هایی که چاپارِ عشق بودند!
فکرِ اینکه سه ماه بعد، با جعبه ی شیرینی بیاید و همه برایش آرزوی خوشبختی کنند یا انتقالی گرفته باشد و هرگز نبینی اش، ترسی بود که زمانِ غرق شدن در چشمهایش را از ثانیه به دقیقه ها تبدیل میکرد!
لطفاً و خواهشاً
این خرداد را با همان ترس...
با همان شوق...
عاشقی کنید...
- ۵۷۵
- ۲۶ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط