شب سردی است و من افسرده

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟
غم من لیک غمی غمناک است ..


{ سهراب سپهری }
دیدگاه ها (۳)

شب سردی است و من افسردهراه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چ...

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟صخره‌ا...

شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته.تیرگی ه...

شب سردی است و من افسرده                   راه دوری است و پای...

شب سردى است و من افسردهراه دورى است و پايى خستهتيرگى هست و چ...

خنده اى کو که به دل انگيزم? قطره اى کو که به دريا ريزم? صخره...

راه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چراغی مردهمی کنم تنها از...

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟قطره ای کو که به دریا ریزم ؟صخره...

شب سرديست و من ، افسرده راه دوريست و پايي خسته ، تيرگي هس...

.نیست رنگی که بگوید با مناندکی صبر...سحر نزدیک استهر دم این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط