راه دوری است و پایی خسته

راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

شب سرديست و من ، افسرده راه دوريست و پايي خسته ، تيرگي هس...

مرگ رنگ شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته...

#پکیج_هنری_۳شب سردی است و من افسرده.راه دوری است و پایی خسته...

شب سردی است و من افسرده - راه دوری است و پایی خسته -تیرگی ...

شب سردی است و من افسردهراه دوری است، و پایی خستهتیرگی هست و ...

شب سردی است و من افسردهراه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چ...

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و...

شب سردى است و من افسردهراه دورى است و پايى خستهتيرگى هست و چ...

نیست رنگی که بگوید با مناندکی صبر، سحر نزدیک استهر دم این با...

شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته.تیرگی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط