{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب سردی است و من افسرده

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟

غم من لیک غمی غمناک است




سهراب سپهری
دیدگاه ها (۴)

نظرتون چیه

پنجره را به پهنای جهان می گشایم:جاده تهی است. درخت گرانبار ش...

AR-Lp 36

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سد خار و خا...

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و...

شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته.تیرگی ه...

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟صخره‌ا...

شب سردی است و من افسرده                   راه دوری است و پای...

شب سردى است و من افسردهراه دورى است و پايى خستهتيرگى هست و چ...

راه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چراغی مردهمی کنم تنها از...

#پکیج_هنری_۳شب سردی است و من افسرده.راه دوری است و پایی خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط