{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی آن روسری گل گلی ات ،کشته مرا

بوی آن روسری گل گلی ات ،کشته مرا
نفسم،پیرهن و عطر تنت ،کشته مرا

خواب دیدم که تنت گل،دلت آواز شده
آن گلستان تن وساز دلت ،کشته مرا

بوی هر گل ز گلستان تو بر بادم داد
راز آن دست و دل مرمریت،کشته مرا

بوسه بر باغ زدن،مستی بلبل می خواست
کو شرابی که زنم بوسه ،لبت کشته مرا

مهری از راز دو چشمت به دلم ریخت ولی
رمز نگشوده ام اما نگهت کشته مرا

رقص موزون تنت،گردش موج زلفت
تو پری زاد منی،بال و پرت کشته مرا

عشق "فریاد"چو ماهی که به خاک افتاده
می پرد سوی تو ای عشق ،غمت کشته مرا...
دیدگاه ها (۱)

بوی آن روسری گل گلی ات ،کشته مرانفسم،پیرهن و عطر تنت ،کشته م...

داستان گل و بلبل... ...

چشم مستت از غزل دیوانه می سازد مرامستیت در شاعری ...

گاه بر زلف سوار است ، گهی بین ِلبت"گل ِسور" بودن عجب حس ِعجی...

یک شب بیا و راز دلت را نشان بدهبا بوسه ای تمام دلم را تکان ب...

در پی کوی دلت زارو پریشان شده ام دروصال روی تو همچوبیابان شد...

دوش آن رشته های یاس که بودخقته بر سینه ی دل انگیزتراست گفتی ...

ای کاش که در باز شود , روی تو باشدگل هم به لبت هم سر گیسوی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط