در پی کوی دلت زارو پریشان شده ام

در پی کوی دلت زارو پریشان شده ام

دروصال روی تو همچوبیابان شده ام

شده ام قمری پرسوخته بربام دلم

چون ز روی تو و آن بوی تنت جان شده ام

دروصال رخت ای ناز نگارم .صنما!

دربدر برسر این کوی و سر آن شده ام

نازنینم !

نازنینم نگهی بوسه دلی طبع دلی !

آخرین گمشدهٔ دشت و بیابان شده ام

تاکه از روی رخت کام نگیرم نروم

من که از دوری تو شاعر فانی شده ام

تو ز هر شاخه گل ناب تری جان دلم

منکه از دست تبر راهی زندان شده ام
دیدگاه ها (۲)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

شخصی

✨جان من و جهان من، روی سپید تو شده‌ستعاقبتم چنین شود، مرگ من...

✨جان من و جهان من، روی سپید تو شده‌ستعاقبتم چنین شود، مرگ من...

جان من و جهان من، روی سپید تو شده‌ستعاقبتم چنین شود، مرگ من ...

سایه زنی

«♡ جانـ من و جهانـ من، روی سپید تو شده‌ستعاقبتمـ چنین شود، م...

مولانا میگه :جان من و جهان من، روی سپید تو شده‌ستعاقبتم چنین...

صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم سر و جان و تن، دل و...

جان من و جهان من، روی سپید تو شدستعاقبتم چنین شود، مرگ من و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط