{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستگاهِ راه‌آهن

ایستگاهِ راه‌آهن
روزی نشانیِ ما را می‌پرسد
و به کوچه می‌شکند
تو ایستاده‌یی در سراشیبی از لحظه‌ها
دست‌هایت:
چمدان‌های بی‌رمق

قطار می‌آید
می‌گذرد
تو را در آن‌سو گم می‌کنم
و در کوچه‌ها
ایست‌گاه می‌شوم.
دیدگاه ها (۱)

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط