{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود
دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !
میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

هرچند بگویم که تو را دوست ندارم
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود
دیدگاه ها (۱)

چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخاب...

دلم بدجور درد میکند !!!یادش بخیر،کوچک تر که بودممادرم میگفت ...

✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﺑﺰﻥ ﺭﺳﻤﺖ ﭼﻨـــــﯿﻦ↯ ﺍﺳـــــﺖ✠ﺳـــــــــ...

آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم...!"تو "...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط