{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !
میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

هرچند بگویم که تو را دوست ندارم
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود
دیدگاه ها (۱)

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجس...

اگر از عرش افتد کس،امید زیستن دارد...کسی کز طاق دل افتاد،از ...

سنتور دلم طاقت مضراب نداردشوریده سرم بتکده را تاب نداردمن با...

♥☆کباب لوله‌ای☆♥مواد لازم:گوشت چرخ‌کرده ۵۰۰ گرمبلغور ریز کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط