{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !
میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

هرچند بگویم که تو را دوست ندارم
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود...
دیدگاه ها (۲)

شهـــــــاﻣﺖ ﻣﯿﺨــــــــــﻮﺍﻫﺪ .. ..ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ... شـ...

"دِلـــــــــــــــــــــــــــم"بــاران می خواهــــد..........

سفر به خیر گل من که می روی با بادز دیده می روی اما نمی روی ا...

ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﻣﺎﻟﮏ ﻫﺴﺘﯽ *ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺻﺒﺢ ﺯﯾﺒﺎﯼ آبان *ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ *ﺁﻓﺘﺎﺏ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط