قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

چرا به کوفه رفت؟ چرا خانواده را همراه برد؟

بردن خانواده، یک پیام سیاسی به کوفیان بود.
امام گفت:
«من با همه هستی‌ام آمده‌ام. با زن و فرزندم.
دیگر نمی‌توانید بگویید حسین (ع) به ما اعتماد نداشت.»
آمدن خانواده، یعنی اعتماد کامل به وعده‌های کوفیان.
و همین، بعدها که کوفیان خیانت کردند،
رسوایشان کرد.

و اسارت، پیام را به شام برد.
اگر خانواده در مدینه می‌ماندند،
شام هرگز صدای کربلا را نمی‌شنید.
اما وقتی حضرت زینب (س) در کاخ یزید خطبه خواند،
وقتی امام سجاد (ع) در مسجد شام سخنرانی کرد،
ماهیت پلید حکومت یزید برای همه روشن شد.
اسارت، خودش یک «رسانه» بود.
رسانه‌ای که صدای مظلومیت امام حسین (ع) را به جهان رساند.

نامه‌های کوفیان؛ تراژدی اعتماد

کوفیان نوشتند:
«امام حسین (ع)! بیا. اینجا هیچ امامی نداریم.»
امام مسلم بن عقیل را فرستاد.
هجده هزار نفر با او بیعت کردند.
اما چه شد که همان هجده هزار نفر، ظرف چند روز، مسلم را تنها گذاشتند؟
پول معاویه، ترس از شمشیر ابن‌زیاد، و بی‌بصیرتی کوفیان.
مسلم در کوچه‌های کوفه تنها ماند. دستگیر و شهید شد.

راهبرد نظامی یا راهبرد رسانه‌ای؟

آیا حرکت امام حسین (ع) یک راهبرد نظامی شکست‌خورده بود،
یا یک راهبرد رسانه‌ای پیروزمندانه؟

پاسخ: راهبرد امام، نظامی بود در ظاهر، رسانه‌ای بود در باطن.
امام می‌خواست در کوفه حکومت تشکیل دهد. این بعد نظامی بود.
اما می‌دانست اگر شکست هم بخورد،
خونش بلندگوی حقیقت می‌شود. این بعد رسانه‌ای بود.

او رفت تا بجنگد. اگر پیروز می‌شد، عدالت را حاکم می‌کرد.
اگر شکست می‌خورد، با خونش، طاغوت را رسوا می‌نمود.
هر دو مسیر، امام برنده بود.
این یعنی راهبردی جامع، نه یک تصمیم احساسی.

راهبرد امام حسین (ع) در آیینه معاصر

حسینِ هفتاد سال پیش که بود؟
آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی.
او نیز در بحبوحه نهضت ملی نفت، وقتی می‌دید مردم با او هستند،
برای تحقق «حکومت عدل» به میدان آمد.
اما پس از قدرت گرفتن جریان غربگرا، همان مردم و نخبگان، او را تنها گذاشتند.
اما راه «مقاومت در برابر استعمار» را برای همیشه در جان ملت ایران کاشت.

حسینِ امروز کیست؟
هر کس که از رفاه و آسایش خود می‌گذرد،
از قبیله و جناح خود عبور می‌کند،
تا با حضوری آگاهانه، حجت را بر مردم زمانه تمام کند.
آن نخبه‌ای که خارج را رها کرده و به وطن بازگشته تا خدمت کند.
آن سخنرانی که به دل خطر می‌زند تا پیام حق را رو در رو بگوید.
اینها حسین‌های امروزند.

درس‌های این قصه

۱. هجرت، اولین گام قیام است.
۲. رفتن با خانواده، یا نشانه اطمینان کامل است، یا نشانه یک رسالت بزرگ.
۳. به نامه‌های کوفیان اعتماد نکن. همیشه نقشه دوم داشته باش.
۴. رهبر الهی، همزمان دو راهبرد دارد: یکی برای پیروزی، یکی برای شکست ظاهری.
۵. اسارت، آخر راه نیست. زنجیرها خودشان رسانه می‌شوند.

می‌خوانیم:
«مسلم بن عقیل؛ سفیر تنهایی که مردم رهایش کردند.»

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی

#خسف #امام_حسین #راهبرد #هجرت #کربلا #کوفه #مسلم_بن_عقیل #جهاد_تبیین #خانواده #اسارت #قیام #قرارگاه_بصیرت #ظهور
دیدگاه ها (۲)

حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از عالمان، محدثان و شخصیت‌های مورد اع...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

#حماسه_زنان_ایرانتفاوت معنادار بانوان کوفه و شیرزنان ایران د...

حجت‌الاسلام‌والمسلمین ماندگاری تبیین کرد؛ پنج شاخص یاری ولی خدا با الهام از سیره حضرت معصومه(س)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

پاسخ به ویدیو وایرال شده از مقایسه حکومت امام علی (ع)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط