{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای رضای

فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای رضای خدا به من بده
فقیرم و چیزی ندارم.



هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد و هندوانهٔ خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد.

فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد،

مقدار پولی که به همراه داشت
به هندوانه فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.

هندوانه فروش هندوانه خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد.

فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت خداوندا بندگانت را ببین...

این هندوانه خراب را بخاطر تو داده
و این هندوانه خوب را بخاطر پول...!
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

#حکایت فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای ...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای ...

درس عبرتگویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

📚#حکایتی_پندآموزگویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هن...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط