{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما هر دو، در این صبح طربناک بهاری

ما هر دو، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان، محو تماشای بهاریم
ما، آتش افتاده به نیزار ملالیم،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم،
بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشید
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

#ما آتشِ افتاده به نیزار ملالیمما عاشقِ نوریم و سروریم و صفا...

صبح بخیرالهیما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم بگذار که سرمست و...

#فکر_نوما عاشقانِ نوریم و سروریم و صفاییمبگذار که سرمست و غز...

هر صبح در آئینه ی جادویی خورشیدچون می نگرم او همه من ، من هم...

من نيز چو خورشيد دلم زنده به عشق استراه دل خود را نتوانم كه ...

ما آتش افتاده به نی‌زار ملاليمما عاشق نوريم و سر...

بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشیدبالی بگشاییم و به سوی تو...

بگذار،که بر شاخه این صبح دلاویز بنشینمو از عشق سرودی بسرایمآ...

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویزبنشینمو از عشق سرودی بسرایم...

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویزبنشینم و از عشق سرودی بسرای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط