{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز تموم لحظه های بودنتو دوره کردم،همه ی شیرینی های بود

امروز تموم لحظه های بودنتو دوره کردم،همه ی شیرینی های بودنت و تلخی نبودنت،امروز با اشکام تموم رد پاهاتو از خیابونایی که با هم دوره کردیم شستم رو همشون گرد دوری نشسته بود.امروز به یاد خنده هات که یه روزی خنده به لبم می آورد اشک ریختم،به یاد دلتنگی های وقت و بی وقت، انتظارایی که میکشیدم واسه رسیدنت،واسه بودنت،امروز تقویم جلوی چشمام تندتر از همیشه ورق خورد،از روز اول آشنایی تا آخرین بار که دیدمت امروز آهنگی که دوست داشتی رو هزاربار گوش دادم و هزار بار مردم.امروز ترانه هایی که با هم می خوندیمو گوش دادم،تموک اون لحظه های ضبط شده.دلم واسه اون روزا لک زده.امروز دلم گرفت خیلی زیاد از مهربونیات که تبدیل شدن به نامهربونی،امروز همه ی سیگارایی که تو حضورت نکشیدمو دود کردم،تلخی بیش از حدشرو امروز بیشتر از همیشه دوست داشتم.امروز به یاد آوردم اشکایی که به خاطرت ریختمو..امروز به یاد آوردم همه ی اون خنده هارو..تمام این مدت منتظر بودم،منتظر امشب,این لحظه. هزارتا نقشه کشیده بودم،واسه ی تو، واسه ی مم، واسه ی بودن تو، واسه ی خوشحالی تو،واسه ی نگاهای تو،واسه ی خنده های تو،واسه ی گرفتن دستای تو ، واسه ی چشمای تو ،واسه ی نگاه کردنمون به شمع و لزت بردن از قطره قطره آب شدنش،واسه ی هیجان و استرس نگاه تو به کیک،نگاه من به نگاه تو، خنده های از ته دل،ولی...امشب،تنها نشستم پشت میز،نه کیکی هست،نه دستی،نه نگاهی ،نه خنده ای، که به خاطرش بحندم.امشب من اینجا تنها نشستم،آهنگی که دوست داشتی،هی تکرار،نگام به ساعته،به شمعی که واسه رسیدن تو به آرزوهات روشن کردم..یادم اومد شب تولد خودمو که تلخ کردی که خواستم آرزو کنم عین من تنها بشی،تنها بشینی به شمعت زل بزنی وبا خودت کلنجار بری و ندونی چه آرزویی کنی واسه کسی که شب تولدتو خراب کرد من فقط آرزو کردم که تو باشی. نمیدونم تو امشب چه آرزویی میکنی،اما من واست هزارتا آرزو میکنم،که همه ی خوبیها همه ی قشنگی ها همه ی شادی ها همه ی لبخندها و همه ی بهترینا رو که میدونم لایقشون هستی رو تو سال جدید زندگیت داشته باشی آرزو میکنم عین روزای اول مهربون باشی،تو سختی ها قوی باشی،آرزو میکنم " سالم " باشی، اصلا من امشب هزارتا آرزو میکنم واست ،ببین تو ام یه آرزو کن واسم..که اینجوری دوست نداشته باشم...میبینی? دیگه گریه نمیکنم،چشام یه لحظه به ساعته،یه لحظه به شمع، یه لحظه به دستای سرد و تنها،یه لحظه به عکس دونفره مون، یه لحظه به چشمای خودم..منتظرم،میخوام آرزو کنم...آرزو کنی...یعنی میشه بر آورده شه خداجون???
دیدگاه ها (۲)

پنج شنبه،تلخه،نگات به ساعته تکوتنهاتواتاقتی فضای اتاق سنگینه...

سلامتی اونایی که نقاشیشون خوب نیس... ولی خوب میدونن چه موقع ...

عکس عطر کاش میشد از بوی عطر آدما عکس گرفت و تا همیشه نگهش دا...

اوو جونگ کوکی دیگه ۳۰سالت شده قشنگم 💖اما هنوز برای ما همون ج...

سلام بچه اومدم بهتون یه خبری بدم....بچه ها مامان بابام گوشیم...

با کسی نباش که هر لحظه مجبور باشی خودت را به هر اجباری لای ل...

#کپشن

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

ستاره ی من(پارت۵)

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط