نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش ، اناری بر لبش گل کر
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش ، اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش / قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده ، صدای نازک برخورد چینی با النگویش / مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان ، که در باغی درختی مهربان را آلبالویش / کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من ، به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟ / اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم ، کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش / تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی ، یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش / قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من ، که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش / رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من ، هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش .
- ۲.۵k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط