{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته  در حیاط و ظرف چینی روی زانویش ، اناری بر لبش گل کر

نشسته  در حیاط و ظرف چینی روی زانویش ، اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش / قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده ، صدای نازک برخورد چینی با النگویش / مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان ، که در باغی درختی مهربان را آلبالویش / کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من ، به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟ / اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم ، کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش / تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی ، یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش / قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من ، که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش / رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من ، هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش .
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده سنجا...

.نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده، سن...

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده، سنج...

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش

#به_وقت_شعر نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش ...

نشسته در حیاط وظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرد و سنجا...

#نشسته_در_حیاط_و_ظرف_چینی_روی_زانویشاناری بر لبش گل کرده سنج...

قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با منکه از من شعر می‌ماند و از...

شاعر فاضل نظری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط