{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش

اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش 

قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده

صدای نازک برخورد چینی با النگویش 

مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان

که در باغی درختی مهربان را آلبالویش 

کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من

به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش

اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم

کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش 

تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی

یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش 

قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من

که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش

رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من

هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
دیدگاه ها (۱)

به آغوش باد بسپار موهایت رادر آمدن بسویمنسیمی از عطر موهایتل...

تمام این شعر ها را می دهم به باد،بپاشد لا به لای موهایت تاهر...

سکوت خانه سنگین بودکدامین شعر من گویاترین شعر استبرای بی صدا...

ولی امروز می دانمکه من تا آخرین مقدار ممکن با تو می باشمکه م...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³¹جونگکوک از اسکله دور شد....

چپتر ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط