از در در آمدی و من از خود به در شدم
از در در آمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
گفتـــم ببینمش مـــــگرم درد اشـــــتیاق
ساکن شود بدیدم و مشــــــتاق تر شدم
چون شبـــنم اوفتاده بدم پیـــش افتــاب
مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
دستــم نداد قوت رفتن به سوی دوست
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنـــــش ببیـــنم و گفتـــنش بشنــوم
از پا تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم ازاوچگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
گفتـــم ببینمش مـــــگرم درد اشـــــتیاق
ساکن شود بدیدم و مشــــــتاق تر شدم
چون شبـــنم اوفتاده بدم پیـــش افتــاب
مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
دستــم نداد قوت رفتن به سوی دوست
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنـــــش ببیـــنم و گفتـــنش بشنــوم
از پا تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم ازاوچگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
- ۱.۵k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط