{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده‌ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
دیدگاه ها (۳)

...از در درآمدی و من از خود به درشدمگفتی کز این جهان به جهان...

از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهان...

از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان د...

از در درآمدی و من از خود به درشدمگفتی کز این جهان به جهان دگ...

از در در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان...

از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان د...

از در درآمدی من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهانی...

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاقساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدمدستم...

خوب نیست که ایرانی باشی و از زندگانی سعدی چیزی ندانی!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط