{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
کنار تو چه‌غوغا می‌شود وقتی‌که با مایی
زمانی‌که تویی و من منم در اوج تنـهایی!
بیا سالار عشق من که‌ دل در بند تو بستم
بیا روشن‌ترین‌خوابم به شب‌مانند رویایی
درون‌چشم‌تو دنیایی‌از رنگ‌است می‌دانی
کسی گم می‌شود در چشم تو آبی دریایی
هویدامی‌شود مهتاب‌آن‌گاهی‌که می‌خندی
چنان دُر در میان آب درخشـانی و زیبایی
سخن آنگاه‌می‌گویی که‌من درگیر تو باشم
لبانت اوج شیرینی رطب را چون‌مسمایی
چه‌زیبامی‌شودوقتی‌که‌تو درباد می‌رقصی
چه‌غوغامی‌کنی‌باچشم‌خودخیلی تماشایی
میان قصه‌های من تو گیسو می‌دهی برباد
عجب‌دنیای‌پرمهری چه‌خوش‌اشعار زیبایی
لبانت‌گرچه‌خاموش‌است‌دلم‌را کرده دیوانه
میان ساحل قلبـم تو مـوجی عـین دریایی
غزل باچشم تو زیبا دلم در عشق تو رسوا
بهـاری کرده‌ای بر پا و من در اوج رسوایی
دل تنهای من آنجا که بازی می‌کنی با خود
اسیر ومست‌می‌گردد پردرد است شیدایی
شکفته‌می‌شوند درتو گلی‌هم‌رنگ یک رویا
توگیسو می‌دهی‌برباد من دل‌را به رویایی
بیابان‌می‌شودقلبم‌به‌هجرت‌سخت‌می‌گریم
هویدامی‌شوی‌چون‌باد وبلوامی‌کنی جایی
«ندا» دربند ابرویت شکسته درتب مویت
خزانی می‌کند بر پا دلش در شور وتنهایی #سروده_های_عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

هوای چشم من دیگر نمی بارد تو اینجاییمیان مردمک هایم، تو چون ...

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیستهی تجسم میکنم, ان نقش ...

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیستهی تجسم میکنم, ان نقش ...

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیستهی تجسم میکنم, ان نقش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط