مافیای عاشق. پارت ۹
ویو جونگکوک.
وقتی تهیونگ تو اون لباس دیدم ناخداگاه لبخند محوی زدم بعد سریعی جمعش کردم. رفتیم سوار ماشین شدیم.
جیهوپ: اعاا بچهاا دوست پسر من سوهو
سوهو: سلام.(لبخند)
همشون باهم: سلام.
جونگکوک روبه راننده.
جونگکوک: حرکت کن.
راننده: چشم.
از زبان راوی داستان:
جونگکوک نقشه هایی داشت برای چان وبرای
اینکه چان نفهمه به اون مهمونی میره و اما
تهیونگ یه گوشه ماشین نشسته از همه جا
بی خبر فقط دعا می کنه امشب کار دست
خودش نده و باعث عصبانیت اربابش یعنی
جونگکوک نشه و همینطور پسرا کاپل
خودشونو دارن.
جیهوپ و سوهو 🌺
جونگکوک و تهیونگ 💙
نامجون و جین 🌹
شوگا و جیمین 💜
و بله بعد از این همه فکر و دلهره رسیدن.
همه پیاده شدن جونگکوک دست تهیونگ او
گرفت توی گوشش گفت.
جونگکوک: ازم دور نمی شی فهمیدی (سرد)
تهیونگ اب گلوش، رو با صدا قورت داد و سرش رو به معنی فهمیدم تکون داد.
پرش زمانی به داخل پارتی.
ویو تهیونگ:
وقتی رفتیم داخل خیلی بزرگ و قشنگ بود
دست ارباب تو دستم بود حس خوبی داشتم.
(پسرمون عاشق شده خبر نداره 😭🫣😈)
همینطور می رفتیم یه اقایی امد سمتمون.
چان: به ببین کی اینجاست، جئون جونگکوک پارسال دوست امسال اشنا.(دستشو به عنوان دست دادن اورد جلو)
جونگکوک: اره (دستشو گرفت)(سرد)
جونگکوک تو ذهنش (یک بلایی سرت بیارم مستر چان 😏)
چان با همه دست داد چشمش خورد به تهیونگ.
چان: این مستر زیبا کی هستن (منظورش تهیونگه)
جونگکوک: پارتنرم مشکلیه (سرد)
چان: اووو نههه مستر جونگکوک نمی دونستم همچین سلیقه ای داری.
روبه تهیونگ، چان: چجوری با اخلاقش کنار
میای؟ 🤨😉.
تهیونگ به من نگاه کرد بهش علامت دادم بگه.
تهیونگ: عااا مهم دوست داشتنه نه اخلاق (تهیونگ تو ذهنش: اهههه گندش بزننن ریدی تهیونگ 😓😩)
چان: اهااا باشه بفرمایید بشینید.
ذهن جونگکوک: مردیکه چغندر تا الان سرپا
نگهمون داشته الان میگه برید بشینید 🙄بعد
تهیونگ خوب جوابشو داد ولی کثافت براش چشمک زد بعد که چشاشو از حدقه در اوردم
اونوقت چشمک بزنه البته اگه زنده موند 😏(پسرمون غیرتی می شود. جونننن بابااا😂😆🙃)
رفتیم نشستیم.
ویو تهیونگ:
اهههه اینجا چقدر بوی الکل سیگار میاد
حال بهم زن اون مرده که فهمیدم اسمش چانه، خیلی بد بهم نگاه می کنه عوققق هیز چندش نگامو دادم به دست جونگکوک که تو دستمه یهو دستشو برداشت پشت کمرم قفل کرد. به جونگکوک با چشای گشاد نگاه کردم که اون داشت به چان نگاه می کرد.
منظورشو فهمیدم داره نقش بازی می کنه.
یهو تو گوشم گفت.
جونگکوک: ضایع بازی در نیار لبخند بزن (سرد)
منظورشو گرفتم 😊لبخند زدم. یهو اون یارو چان رفت بالای سکو.
چان: خوش امدید به پارتی من، من امروز اینجا جئون جونگکوک را دعوت کردم که بیاد راستش من می خوام باهات قمار کنم جئون.
حاضری؟
جونگکوک:(نیشخند) تو ذهنش: خودت شروع کردی نقشم داره خوب جلو میره.
بهد دیدم جونگکوک با علامت دست به یارو چان فهموند میاد بازی 👌👍🏻.
تهیونگ تو ذهنش: یا خدا جونگکوک هم قمار میکنه 😳البته از اون بعید نیست 😮💨.
که نامجون گفت.
نامجون: جونگکوک مطمئنی می خوای انجامش بدی؟
جونگکوک: شک نکن من میبرم (با نیشخند ترسناک، سرد)
یهو بلند شد منم یا خودش می کشوند
رفتیم سمت یک در مشکی رنگ که نوشته بود قمارخانه رفتیم داخل اینجا هم بوی گند الکل و سیگار میده البته خیلی ها هم تو حلق همن 🤢(منظورش اینه همو می بوسن)
رفتیم طرف همون یارو چان چند تا غول بیابانی هم بالاسرش وایستاده بودن (منظورش بادیگارده 🙃🤣) اشاره کرد بشینیم
جونگکوک نشست ولی من ننشستم همونجوری وایستاده بودم که جونگکوک دستمو کشید انداخت رو پاش صاف رفتم تو بغلش یک دستشم دورم حلقه کرد قشنگ می تونستم صدای ضربان قلبم که می خواد بپره بیرون از قفسه سینم را بشنوم. اوووف تهیونگ بس کن اینا همش نقشه هست.
چان: خب شروع می کنیم، اول شرط ها اگه من بردم اونننن.......... ........
بیا پایین
پایین تر
پایین تر
بنظرتون چان چه شرطی گذاشت؟
کی برنده است چان یا جونگکوک؟
تو کامنتا بگید.
دوستون دارم شب خوش
بای بای 🖐🏻🎉🫡🥳💞🙋🏻♀️
وقتی تهیونگ تو اون لباس دیدم ناخداگاه لبخند محوی زدم بعد سریعی جمعش کردم. رفتیم سوار ماشین شدیم.
جیهوپ: اعاا بچهاا دوست پسر من سوهو
سوهو: سلام.(لبخند)
همشون باهم: سلام.
جونگکوک روبه راننده.
جونگکوک: حرکت کن.
راننده: چشم.
از زبان راوی داستان:
جونگکوک نقشه هایی داشت برای چان وبرای
اینکه چان نفهمه به اون مهمونی میره و اما
تهیونگ یه گوشه ماشین نشسته از همه جا
بی خبر فقط دعا می کنه امشب کار دست
خودش نده و باعث عصبانیت اربابش یعنی
جونگکوک نشه و همینطور پسرا کاپل
خودشونو دارن.
جیهوپ و سوهو 🌺
جونگکوک و تهیونگ 💙
نامجون و جین 🌹
شوگا و جیمین 💜
و بله بعد از این همه فکر و دلهره رسیدن.
همه پیاده شدن جونگکوک دست تهیونگ او
گرفت توی گوشش گفت.
جونگکوک: ازم دور نمی شی فهمیدی (سرد)
تهیونگ اب گلوش، رو با صدا قورت داد و سرش رو به معنی فهمیدم تکون داد.
پرش زمانی به داخل پارتی.
ویو تهیونگ:
وقتی رفتیم داخل خیلی بزرگ و قشنگ بود
دست ارباب تو دستم بود حس خوبی داشتم.
(پسرمون عاشق شده خبر نداره 😭🫣😈)
همینطور می رفتیم یه اقایی امد سمتمون.
چان: به ببین کی اینجاست، جئون جونگکوک پارسال دوست امسال اشنا.(دستشو به عنوان دست دادن اورد جلو)
جونگکوک: اره (دستشو گرفت)(سرد)
جونگکوک تو ذهنش (یک بلایی سرت بیارم مستر چان 😏)
چان با همه دست داد چشمش خورد به تهیونگ.
چان: این مستر زیبا کی هستن (منظورش تهیونگه)
جونگکوک: پارتنرم مشکلیه (سرد)
چان: اووو نههه مستر جونگکوک نمی دونستم همچین سلیقه ای داری.
روبه تهیونگ، چان: چجوری با اخلاقش کنار
میای؟ 🤨😉.
تهیونگ به من نگاه کرد بهش علامت دادم بگه.
تهیونگ: عااا مهم دوست داشتنه نه اخلاق (تهیونگ تو ذهنش: اهههه گندش بزننن ریدی تهیونگ 😓😩)
چان: اهااا باشه بفرمایید بشینید.
ذهن جونگکوک: مردیکه چغندر تا الان سرپا
نگهمون داشته الان میگه برید بشینید 🙄بعد
تهیونگ خوب جوابشو داد ولی کثافت براش چشمک زد بعد که چشاشو از حدقه در اوردم
اونوقت چشمک بزنه البته اگه زنده موند 😏(پسرمون غیرتی می شود. جونننن بابااا😂😆🙃)
رفتیم نشستیم.
ویو تهیونگ:
اهههه اینجا چقدر بوی الکل سیگار میاد
حال بهم زن اون مرده که فهمیدم اسمش چانه، خیلی بد بهم نگاه می کنه عوققق هیز چندش نگامو دادم به دست جونگکوک که تو دستمه یهو دستشو برداشت پشت کمرم قفل کرد. به جونگکوک با چشای گشاد نگاه کردم که اون داشت به چان نگاه می کرد.
منظورشو فهمیدم داره نقش بازی می کنه.
یهو تو گوشم گفت.
جونگکوک: ضایع بازی در نیار لبخند بزن (سرد)
منظورشو گرفتم 😊لبخند زدم. یهو اون یارو چان رفت بالای سکو.
چان: خوش امدید به پارتی من، من امروز اینجا جئون جونگکوک را دعوت کردم که بیاد راستش من می خوام باهات قمار کنم جئون.
حاضری؟
جونگکوک:(نیشخند) تو ذهنش: خودت شروع کردی نقشم داره خوب جلو میره.
بهد دیدم جونگکوک با علامت دست به یارو چان فهموند میاد بازی 👌👍🏻.
تهیونگ تو ذهنش: یا خدا جونگکوک هم قمار میکنه 😳البته از اون بعید نیست 😮💨.
که نامجون گفت.
نامجون: جونگکوک مطمئنی می خوای انجامش بدی؟
جونگکوک: شک نکن من میبرم (با نیشخند ترسناک، سرد)
یهو بلند شد منم یا خودش می کشوند
رفتیم سمت یک در مشکی رنگ که نوشته بود قمارخانه رفتیم داخل اینجا هم بوی گند الکل و سیگار میده البته خیلی ها هم تو حلق همن 🤢(منظورش اینه همو می بوسن)
رفتیم طرف همون یارو چان چند تا غول بیابانی هم بالاسرش وایستاده بودن (منظورش بادیگارده 🙃🤣) اشاره کرد بشینیم
جونگکوک نشست ولی من ننشستم همونجوری وایستاده بودم که جونگکوک دستمو کشید انداخت رو پاش صاف رفتم تو بغلش یک دستشم دورم حلقه کرد قشنگ می تونستم صدای ضربان قلبم که می خواد بپره بیرون از قفسه سینم را بشنوم. اوووف تهیونگ بس کن اینا همش نقشه هست.
چان: خب شروع می کنیم، اول شرط ها اگه من بردم اونننن.......... ........
بیا پایین
پایین تر
پایین تر
بنظرتون چان چه شرطی گذاشت؟
کی برنده است چان یا جونگکوک؟
تو کامنتا بگید.
دوستون دارم شب خوش
بای بای 🖐🏻🎉🫡🥳💞🙋🏻♀️
- ۴۲.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط