# قولی_که_شکست
# قولی_که_شکست
###پارت ۷
جونگکوک گفت :
+ته ته پرا تنو اینطوری بجل میپنی .
(ته ته چرامنو این طوری بغل میکنی )
تهیونگ دوباره جونگکوک بوس کرد و محکم تر بغلش کرد و گفت :
_چون دوست دارم خرگوشی من .
جونگکوک با تعجب به تهیونگ نگاه کرد و گفت :
+چرگوشی قن یعنی یه .
(خرگوشی من یعنی چه )
تهیونگ لبخند زد گفت :
_یعنی تو ، حالا بیا بریم پیش مامان و بابات .
جونگوک که حرف زدن توی این سن براش سخت بود سری تکون داد
جونگکوک دست هاشو باز به نشونه بغل کردن
تهیونگ گفت با لحن مهربون و تعجب گفت :
_وا پس خرگوشی من بغل میخواد ؟؟
جونگکوک گفت
+ابه
(اره)
تهیونگ هم رفت و جونگکوک بغل کرد طوری بغل کرد که نیافته
باهم رفتن به سمت پذیرایی
همه وقتی دیدن اون دوتا پسر آمدن به سمتشون نگاه کردن
اعضای خانواده درحال تصمیم گیری درباره تولد تهیونگ بودند ولی وقتی تهیونگ امد با جونگکوک دیگه کسی درباره تولد 🎂 حرف نزد چون میخواستن تهیونگ سوپرایز کنن
مامان تهیونگ گفت :
﷼تهیونگ پسرم خوب خوابیدی
تهیونگ گفت :
_اره مامان
عمه تهیونگ به تهیونگ گفت :
=تهیونگیی جونگکوک میدی به من ؟؟
تهیونگ گفت
###پارت ۷
جونگکوک گفت :
+ته ته پرا تنو اینطوری بجل میپنی .
(ته ته چرامنو این طوری بغل میکنی )
تهیونگ دوباره جونگکوک بوس کرد و محکم تر بغلش کرد و گفت :
_چون دوست دارم خرگوشی من .
جونگکوک با تعجب به تهیونگ نگاه کرد و گفت :
+چرگوشی قن یعنی یه .
(خرگوشی من یعنی چه )
تهیونگ لبخند زد گفت :
_یعنی تو ، حالا بیا بریم پیش مامان و بابات .
جونگوک که حرف زدن توی این سن براش سخت بود سری تکون داد
جونگکوک دست هاشو باز به نشونه بغل کردن
تهیونگ گفت با لحن مهربون و تعجب گفت :
_وا پس خرگوشی من بغل میخواد ؟؟
جونگکوک گفت
+ابه
(اره)
تهیونگ هم رفت و جونگکوک بغل کرد طوری بغل کرد که نیافته
باهم رفتن به سمت پذیرایی
همه وقتی دیدن اون دوتا پسر آمدن به سمتشون نگاه کردن
اعضای خانواده درحال تصمیم گیری درباره تولد تهیونگ بودند ولی وقتی تهیونگ امد با جونگکوک دیگه کسی درباره تولد 🎂 حرف نزد چون میخواستن تهیونگ سوپرایز کنن
مامان تهیونگ گفت :
﷼تهیونگ پسرم خوب خوابیدی
تهیونگ گفت :
_اره مامان
عمه تهیونگ به تهیونگ گفت :
=تهیونگیی جونگکوک میدی به من ؟؟
تهیونگ گفت
- ۵۳۷
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط