کاش جایم در حریر امن بازوی تو بود
کاش جایم در حریر امن بازوی تو بود
یا به خلوت در دو دستم تار گیسوی تو بود
کاش وقتی میگذشتی از کنارم، با غضب
نازنین یک لحظه میدیدی دلم سوی تو بود
رفتی و با رفتنت قلب مرا آتش زدی
دلربا، هرشب دلم آوارهی کوی تو بود
آرزویم بود، در آغوش تو پرپر شوم
بسترم هرشب نگارم کاش پهلوی تو بود
صورتت پنهان نمودی عاقبت از روی من
قبلهی من چهره و اندام و گیسوی تو بود
رفتی و هرگز نپرسیدی چه میخواهم ز تو؟
احتیاجم دلربا پیوند ابروی تو بود
یا به خلوت در دو دستم تار گیسوی تو بود
کاش وقتی میگذشتی از کنارم، با غضب
نازنین یک لحظه میدیدی دلم سوی تو بود
رفتی و با رفتنت قلب مرا آتش زدی
دلربا، هرشب دلم آوارهی کوی تو بود
آرزویم بود، در آغوش تو پرپر شوم
بسترم هرشب نگارم کاش پهلوی تو بود
صورتت پنهان نمودی عاقبت از روی من
قبلهی من چهره و اندام و گیسوی تو بود
رفتی و هرگز نپرسیدی چه میخواهم ز تو؟
احتیاجم دلربا پیوند ابروی تو بود
- ۴۱۵
- ۲۹ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط